۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

!!!Don't Copy If You Can't Paste

از یک استاد سخنور دعوت بعمل آمد که  در جمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید .
محور سخنرانی  در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه  کارکنان دور میزد
استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی که  توجه حضار کاملا به گفته هایش جلب شده بود ، چنین گفت :
آری دوستان ، من بهترین سالهای زندگی را در آغوش زنی گذراندم که همسرم نبود !!!
ناگهان سکوت شوک برانگیزی جمع حضار را فرا گرفت !
استاد وقتی تعجب آنان را دید ، پس از کمی مکث ادامه داد : آن زن ،  مادرم بود !
حاضران شروع به خندیدن کردند و استاد سخنان خود را ادامه داد ...

تقریبا یک هفته از آن قضیه سپری گشت تا اینکه یکی از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یک میهمانی نیمه رسمی دعوت شد . آن مدیر از جمله افراد پرکار و تلاشگر سازمان بود که همیشه خدا سرش شلوغ بود ...
او خواست که خودی نشان داده  و در جمع دوستان و آشنایان با بازگو کردن همان لطیفه ، محفل را بیشتر گرم  کند .  لذا با صدای بلند گفت : آری ، من بهترین سالهای زندگی خود را در آغوش زنی گذرانده ام که همسرم نبود !
همانطوری که انتظار میرفت سکوت توام با شک همه را فرا گرفت و طبیعتا همسرش نیز در اوج خشم و حسادت بسر میبرد .
مدیر که  وقت را مناسب میدید ،‌ خواست لطیفه را ادامه دهد ، اما از بد حادثه ، چیزی به خاطرش نیامد و هرچه زمان گذشت ، سوءظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد ، تا اینکه  بناچار گفت : راستش دوستان ، هر چی فکر میکنم ، نمیتونم بخاطر بیارم آن خانم کی بود ؟!!

نتیجه اخلاقی :  !!! Don't Copy If You Can't Paste
اگه نمیتونی مطلبی رو عینا بازگو کنی پس بهتره کپی برداری نکنی!!!

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

Is there anything your wife doesn't use ?

The wife came home early and found her husband in their bedroom making love to a very attractive young woman.
 
And she was somewhat upset. 'You are a disrespectful pig!' she cried. 'How dare you do this to me -- a faithful wife, the mother of your children! I'm leaving you.
I want a divorce right away!'

The husband replied, 'Hang on just a
minute honey, so at least I can tell you what happened.'

'Fine, go ahead,' she sobbed,'

but they'll be the last words you'll say to me!'
 
The husband began -- 'Well, I was getting into the car to drive home,

and this young lady here asked me for a lift.

She looked so down and out and defenseless,

that I took pity on her and let her into the car.

I noticed that she was very thin, not well dressed and very dirty.

She told me she hadn't eaten for three days.
 
So, in my compassion, I brought her home
and warmed up the enchiladas I made for
you last night, the ones you wouldn't eat because you're afraid you'll put on weight. The poor thing devoured them in moments.
 
"Since she needed a good clean-up, I suggested a shower, and while she was doing that, I noticed her clothes were dirty and full of holes,

so I threw them away.Then, as she needed clothes, I gave
her the designer jeans that you,ve had for a few years,

but don't wear because you say they're too tight.
 
I also gave her the underwear that was your anniversary present,

which you don't wear because, " I don't have good taste". 

I found the sexy blouse my sister gave you for Christmas that you don't wear just to annoy her, and I also donated those boots
you bought at the expensive boutique and don't wear because someone at work has a pair the same.'

The husband took a quick breath and continued -

'She was so grateful for my understanding and help that as I
walked her to the door, she turned to me with tears in her eyes and said,

'Please ... Do you have anything
else that your wife doesn't use?

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

راه اندازی نسخه جدید پرشین ادمینز

بالاخره چند روز وقت آزاد پیدا کردم تا نسخه جدید سایت پرشین ادمینز رو بالا بیارم،از طراحی سایت جدید خیلی خوشم میاد D:

Unable to install the psa

امروز داشتم پلسک روی لینوکس CentOS نصب می کردم که با این پیغام خطا مواجه شدم :
ERROR: Unable to install the "psa-9.5.2-cos5.build95100504.12.i586" package.Not all packages were installed
این خطا به دلیل نصب بودن httpd رخ می دهد ،پس برای حل مشکل
yum install httpd
را اجرا کنید و مجددا اسکریپت نصب پلسک را اجرا کنید.