۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد

در زمانهاي گذشته، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند؛ بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد؛ حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچكس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.
نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در آن يادداشت نوشته بود :

" هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

ما چه قدر فقیر هستیم!

روزي يك مرد ثروتمند ، پسر بچه كوچكش را به يك دِه برد تا به او نشان دهد كه مردمي كه آنجا زندگي ميكنند ، چقدر فقير هستند آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند . در راه بازگشت و در پايان سفر مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود»؟
پسر پاسخ داد : « عالي بود پدر!»
پدر پرسيد : « آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»
پسر پاسخ داد : « فكر ميكنم!»
و پدر پرسيد‌: « چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي ؟»
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت : «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنهاچهار تا . مادر حياطمان يك فواره داريم و آنها رودخانه اي دارند كه نهايت ندارد. ما در حياطمان فانوسهايي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ انها بي انتهاست!»
در پايانِ حرفهاي پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه كرد : « متشكرم پدر كه به من نشان دادن ما واقعا چقدر فقر هستيم» .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

6.تکرار مجدد اشتباهات

چه عواملی باعث می شود که اشتباهات خود را به کرات تکرار کنیم؟
مواردی که به ذهنم می رسد شامل این موارد هستند:
1.نداشتن یک روزنگار معاملاتی
2.نداشتن قوانین مشخص و وضع شده
3.نداشتن نظم در معاملات
4.عدم وجود یک ساختار مناسب فکری در شخص معامله گر هنگام انجام معاملات
5.تبدیل کردن معاملات برنده به بازنده
6.عدم رعایت مدیریت سرمایه
......

موارد از این دست فراوانند .اکثر دوستان به دنبال استراتژی مناسب و سود ده هستند .مساله اینجاست که اگر سودده ترین استراتژی ها را به یک فرد با چنین خصوصیاتی داده بدهیم نتایج خوبی به دست نخواهد آمد.

البته بیشتر موارد بالا را همه ما بارها دیده ایم و با آن برخورد داشته ایم .اگر از هر کدام از ما بپرسند می گوئیم یک روزنگار معاملاتی خیلی مهم است و باید حتما آن را داشته باشیم.اما اگر به میز تک تک ما نگاهی انداخته شود 90 درصد ما چنین چیزی نداریم.

در هنگام صحبت با یکدیگر از وجود قوانین صحبت می کنیم اما اکثر ما قوانینی برای معاملاتمان نداریم.
منبع    


5.آیا شما لایق پول در آوردن هستید؟

معامله گر مثلا روزی 8 ساعت بازار را زیر نظر بگیرد حتما باید چیزی عایدش شود .ممکن است تا چند روز چیزی به دست نیاورد یا در عرض چند دقیقه یک سود عالی نصیبش شود.

این به وضوح یک پارادوکس اساسی مابین فعالیت های روزمره در سطح جامعه و فعالیت در بازار است.

هر تازه واردی که فعالیت خود را به عنوان یک معامله گر آغاز می کند با این پارادوکس روبروست.

حال فرض کنیم یک معامله گر آموزش های لازم را می بیند و قدم به دنیای معامله گری می گذارد .در یک دوره زمانی در مجموع معاملات سوددهی انجام میدهد و خوشحال و راضی است اما به یکباره همه چیز تغییر می کند.

او یا با یک سلسله از باختهای پی در پی و یا با چند ضرر بزرگ هر چه را که کسب کرده به بازار باز می گرداند.دلیل روان شناسی این اتفاق چیست؟

می توان دلایل مختلفی برای این موضوع عنوان نمود :عدم دیسیپلین، عدم وجود قوانین معاملاتی، عدم مدیریت سرمایه ،عدم سودده بودن استراتژی مورد استفاده ، آماده نبودن از لحاظ روانی برای معامله در بازارو......

تک تک این دلایل می توانند دلیلی بر ناکامی معامله گر مورد بحث ما در مثال فوق باشند اما می خواهیم اززاویه دیگری موضوع را بررسی کنیم:


همان طور که در بالا عنوان کردیم بین ساعات کار و کسب درآمد در زندگی روزمره با فعالیت موجود در بازار و سوددهی آن در ذهن معامله گر ما یک پارادوکس به وجود آورده است.

البته به این صورت نیست که او به طور دائمی به این مساله فکر کند.بلکه چون این موضوع به صورت یک اعتقاد در او وجود دارد پس در ناخودآگاه ذهنی او قرار دارد.

هر چیزی به هر طریقی بخواهد بر خلاف این اعتقاد باشد با مقاومت ذهنی او روبرو می شود.

به عنوان مثال وقتی او در یک معامله در عرض چند دقیقه سودی را به دست می آورد که پیش از این حقوق 1 هفته اش بود برایش قابل هضم نیست .نه تنها برای او که برای هر تازه واردی که وارد بازار می شود اینگونه است.

او خود را لایق این پول نمی داند .باور او این است که برای به دست آوردن این مقدار پول چند روزی را باید کار کرد .پس در ادامه اعمال اشتباهی از او سر میزند و او تمام چیزی را که از بازار کسب کرده است به بازار باز می گرداند.

البته همان طور که این باورها و اعتقادات یک شبه به وجود نیامده اند مهار آنها و رسیدن به یک طرز تفکر مثبت و درست در معامله گری به زمان نیاز دارد .
منبع    

4.انعطاف پذیر باشید

می توانیم پله پله به سمت موفقیت حرکت کنیم.

برای بسیاری از ما تا به حال پیش آمده است که در یک مورد خاص و در یک معامله احساس می کنیم حق با ماست .نتیجه این تفکر گاهی به نفع ما تمام می شود و گاهی نه ،باید توجه داشته باشیم که این تلقی از یک موقعیت خاص شاید در سایر عرصه های زندگی برای ما نتایج مثبتی در پی داشته باشد اما پر واضح است که در مورد بازار این گونه نیست.

در زندگی به کرات با مسایلی برخورد می کنیم که اعتقاد ما به یک موضوع خاص و پافشاری در رسیدن به یک هدف مشخص برای ما به موفقیت منجر می شود.

چرا در مورد بازار اینگونه نیست و چه عاملی باعث می شود پافشاری بر یک عقیده خاص در بازار به ضرر ما تمام شود؟

بیایید موضوع را با یک مثال بررسی کنیم:

فرض کنیم یک معامله گر با بررسی هایی که انجام داده است و با بررسی نمودار قیمتی در تایم های بالاتر به این نتیجه رسیده است که مثلا زوج ارز پوند دلار می تواند در هفته آینده یک صعود 500 پیپی را تجربه کند.

او بعد از بررسی هایی که انجام می دهد در یک نقطه مناسب وارد یک معامله خرید از این زوج ارز می شود.

بعد از ورود معامله گر ما بازار در جهتی که او در نظر داشت شروع به حرکت می کند و پوزیشن او به سود می نشیند .در طی روزهای بعد نیز شرایط همان گونه که او می خواست مهیا می شود.

یکی از روزها معامله گر ما به پوزیشن خود نگاهی می اندازد ،پوزیشن در 300 پیپ سود است .پیش از این معامله گر ما در پلن خود یادداشت کرده بود که اگر پوزشن تا 300 پیپ در سود حرکت کرد استاپ خود را به نقطه ورود منتقل کند.او این کار را انجام می دهد و پلت فرم را می بندد و مشغول سایر کارهای ضروری خود می شود.

روز بعد پس از اینکه کامپیوتر را روشن می کند و پلت فرم معاملاتی اش را بالا می آورد مشاهده می کند که شب گذشته در ساعاتی که معمولا بازار آرام بوده است جفت ارز پوند دلار تنها در یک کندل 250 پیپ به سمت پایین حرکت نموده است.


با خود فکر می کند من تایم های بالاتر را بررسی کرده بودم ،این پوزیشنی است که پتانسیل این را دارد که 500 پیپ سود نصیبم کند.
برای اینکه بیهوده از این پوزیشن خارج نشده باشد استاپی را که شب گذشته به نقطه ورود منتقل کرده بود بر میدارد و در فاصله 500 پیپ از قیمت فعلی قرار می دهد.

ر طی دو روز پس از آن این جفت ارز سقوط وحشتناکی را به سمت پایین آغاز می کند و معامله او به 400 پیپ ضرر فرو می رود.از یک طرف او پشیمان است از اینکه چرا استاپ را از نقطه ورود برداشته(اگر معامله مجددا به سود می نشست او از این کار ابراز رضایت می کرد و در نهایت هیچ کدام این رفتارها رفتار یک معامله گر حرفه ای و موفق نیست) و از طرف دیگر هم چنان فکر می کند که حق با اوست .

پس استاپ را 500 پیپ پایین تر می آورد ،بعد از اینکه او این کار را انجام میدهد جفت ارز پوند دلار 100 پیپ به سمت بالا حرکت می کند و او خیالش کمی آسوده می گردد.

این آسودگی خیال مدت کوتاهی دوام دارد و جفت ارز مورد نظر ما مجددا یک سقوط 500 پیپی را تجربه می کند.معامله گر ما کاملا به هم ریخته است و هیچ کدام از اعمالی که از او سر میزند از روی برنامه و طرحی از پیش تعیین شده نیست.او حتی به پلن خود پایبند نبوده است.

در نهایت معامله ای که می توانست او را بدون سود از بازار خارج کند با 1000 پیپ ضرر بسته می شود.

این رفتار کاملا بی منطق به نوعی ریشه در عدم انعطاف پذیری این معامله گر دارد.این عدم انعطاف پذیری باعث شد که او بر عقیده خود در مورد آن پوزیشن خاص پافشاری کند و بازار را همان گونه که هست نتواند ببیند .

به بیان دیگر معامله گر ما به علت عدم انعطاف پذیری نتوانست خود را با بازار در آن لحظه تطبیق دهد
منبع   

3.زمان هیچ ارتباطی با پول ندارد

این موضوع هم در مورد بازار بورس به روشنی متفاوت است.

ممکن است چند روز پیاپی به تماشای بازار بنشینید و موقعیتی برای خرید یا فروش رخ ندهد ،گاهی نیز ممکن است دو روز پیاپی دو موقعیت خرید و فروش مناسب نصیبتان شود.

مشکل اصلی از همین دیدگاهی که در بالا عنوان شد آغاز می شود .شاید خیلی از ما در ظاهر این موضوع را بپذیریم و با خود بگوئیم :
"این مطلب واضح به نظر می رسد"

اما باید توجه داشت که تائید چیزی به منزله اعتقاد به آن موضوع نیست و تا این مساله را در ناخودآگاه ذهنمان برای خود حل نکرده باشیم بازتاب آن را در نتایج معاملاتمان به وضوح مشاهده خواهیم کرد.

بیایید فرض کنیم که فردی معتقد است که باید برای به دست آوردن مقدار معینی پول مقدار معینی زمان صرف کرد.این فرد با چنین دیدگاهی وارد بازار می شود و معاملات خود را آغاز می کند .

فرد مورد نظر ما در یک معامله در عرض 10 دقیقه 700 دلار سود به دست می آورد .اینجا او به یک پارادوکس برمی خورد ،از یک طرف در ناخودآگاه خود عقیده دارد که برای به دست آوردن مقدار معینی پول باید مقدار معینی زمان صرف کرد و از طرف دیگر در عرض 10 دقیقه مقدار 700 دلار پول به دست آورده است.

مشکلی که برای او پیش آمده بسیار جدی است .ذهن انسان به طور ناخودآگاه حوادث و اتفاقاتی که دریک راستا قرار می گیرند را به هم مربوط می کند.

معامله گر مورد نظر ما در ذهن خود سریعا دست به مقایسه این دو اتفاق می زند :

در شغل قبلی اش برای به دست آوردن 700 دلار باید حدود 1 هفته کار می کرد ولی حالا در عرض 10 دقیقه به این پول رسیده است.

اگر معامله گر مورد بحث ما بتواند این تعارض را برای خود حل کند و واقعا در ناخودآگاه خود بین محیط بورس و محیط قبلی تفاوت ایجاد کند به سمت موفقیت حرکت خواهد کرد.

اما اگر با این موضوع در درون خود نتواند کنار بیاید به زودی تمام پولی را که از بازار کسب کرده مجددا به بازار باز خواهد گرداند.
منبع  

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

2.یاد بگیرید که ضرر کردن را دوست داشته باشید

 این یک عمل از طرف بازار بود که باید عکس العملی در پی خود داشته باشد.در زمانی که ضرر می کنید معمولا این تلقی از شرایط بیشتر به صورت ذهنی برایتان نمود پیدا می کند.علت نشان دادن این عکس العمل از جانب شما چیست؟

بارزترین دلیل آن این است که شما ریسک پذیر نیستید .باور غلطی که در ذهن افراد در هنگامی که به این حرفه روی می آورند جا افتاده این است که چون آنها وارد فعالیت پر مخاطره ای با نام بورس(به طور کلی) شده اند پس آنها افرادی ریسک پذیر هستند.

مارک داگلاس در کتاب خود به زیبایی مفهوم ریسک پذیری را توضیح می دهد:"ریسک پذیری یعنی بدون اینکه دچار هیچ درد و رنجی شویم تمام نتایج حاصل از یک معامله را بپذیریم یعنی اینکه بیاموزیم طوری راجع به معامله گری و روابط خود با بازار بیندیشیم که از دست دادن موقعیت،پول و اشتباه کردن به هیچ وجه موجب نشود که مکانیزم دفاعی ذهن مان وارد عمل شده و ما را از جریان بازار بیرون بیندازد."

می توان گفت یکی از دلایلی که برخی معامله گران از استاپ لاس (حد ضرر) در پوزیشن های خود استفاده نمی کنند همین نکته به ظاهر ساده است.

در واقع این معامله گران (که بعضا شامل حرفه ای ها هم می شود )مفهوم ریسک پذیری را به درستی نفهمیده اند.طبق تعریفی که در بالا ارائه دادیم ریسک پذیری یعنی اینکه شما بدون احساس نگرانی از اتفاقاتی که بعد از گرفتن پوزیشن ممکن است رخ دهد از یک حد ضرر مشخص و از پیش تعیین شده استفاده کنید .


پس به نوعی کسانی که از استاپ لاس استفاده نمی کنند ،کسانی که بعد از چند باخت بدون توجه به استراتژی خود وارد بازار می شوند و...
هیچ درک و شناختی از ریسک پذیری در بازار ندارند.

یکی از دلایلی که باعث می شود ریسک پذیر نباشید و تحمل ضرر برایتان مشکل شود این است که قبل از ورود به پوزیشن بر اساس تکنیکال یا فاندامنتال یا هر دو اینها خود را در حالتی از پیشداوری ذهنی قرار می دهید به این معنا که فکر می کنید موقعیتی که در آن قرار دارید باید منجر به سود شود یا حداقل احتمال بیشتری را برای سود آوری در نظر می گیرید و آمادگی مواجه با ضرر در آن پوزیشن خاص را ندارید .وقتی بازار خلاف ذهنیت شما عمل می کند نمی توانید ضرر را بپذیرید و از بازار خارج شوید .


دوست تریدری دارم که یکی از بهترین تکنیکال کارانی است که تا به حال دیده ام.او نمودار را به روشنی می فهمد و درک کاملی از لحظه لحظه حرکات قیمت دارد.اما این دوست من گاهی ضررهای خیلی بدی را تجربه می کند زیرا به علت تسلط زیاد و درکی که از نمودار قیمت دارد خود را درحالت پیشداوری ذهنی قرار داده و آمادگی روبه رو شدن با باخت را ندارد.

سعی کنید در معاملات خود بدون پیشداوری ذهنی عمل کنید.

موضوع اصلی بحث "یاد بگیرید که ضرر کردن را دوست داشته باشید" به نوعی فرد را در ابتدا دچار سردرگمی می کند که آیا واقعا می توان بعد از ضرر حس بدی پیدا نکرد و ضرر را دوست داشت؟

در مشاغل مختلف به طور معمول افراد در پاره ای موارد دچار ضرر و زیان می شوند .این مساله به شدت ناراحت کننده است و یک احساس طبیعی در زمانی است که پول شما از بین رفته است و متحمل خسارت شده اید .

در مورد بازار بورس موضوع به روشنی متفاوت است یعنی شما باید سعی کنید که بعد از زیانی که متحمل می شوید هیچ حس ناراحتی ، اضطراب،دلهره و .. نداشته باشید.

البته در ابتدای امر تسلط به این موضوع مشکل است و به زمان نیاز دارد.

اما باید بپذیریم که جزیی لاینفک و جدا نشدنی از کسب و کاری که در آن وارد شده ایم را ضرر و زیان تشکیل می دهد.اگر واقعا به این مساله اعتقاد پیدا کنیم و بتوانیم در عمل بودن چنین واقعیتی را در ناخودآگاهمان تقویت کنیم و در ادامه به مفهوم واقعی ریسک پذیر باشیم آن وقت است که یاد می گیریم که ضرر کردن را دوست داشته باشیم.
منبع 

1.لزوم داشتن هدف و مشخص کردن آن به شکل مکتوب

شاید بتوان گفت در هر فعالیتی که انجام می دهیم داشتن هدف بیشترین نقش را ایفا می کند .برای موفقیت در هر کاری (نه لزوما تجارت)نیاز به داشتن هدف داریم.

بارها خوانده و شنیده ایم که درصد بالائی از افراد هر جامعه ای را افراد ناموفق تشکیل می دهند.در اینجا منظورمان از فرد ناموفق کسی است که به هر دلیلی در رسیدن به خواسته ها و تمایلات شخصی توفیقی به دست نیاورده است.

به نوعی می توان عنوان کرد که یکی از عوامل مهم و حیاتی در عدم موفقیت این افراد نبود هدف به شکل مکتوب است .

بیان هدف به شکل مکتوب چند خاصیت دارد:
اول اینکه با مرور زمان به دست فراموشی سپرده نمی شود.
دوم اینکه با دیدن آن به صورت روزانه در ضمیر ناخود آگاه ذهن ما ثبت می شود.
سوم آنکه در زمان به وجود آمدن مشکلات با مرور این اهداف با انرژی بیشتری در جهت رسیدن به خواسته های خود حرکت می کنیم.

هدف باید دارای مشخصاتی باشد:
1.واقع بینانه باشد
2.قابل دسترسی و دست یافتنی باشد
3.قابل اندازه گیری باشد


واقع بینانه باشد یعنی متناسب با توانایی هائی که داریم اهدافمان را تعیین کنیم نه بیش از آن.

دست یافتنی باشد یعنی بر اساس توانایی هائی که داریم یک مورد در دسترس و قابل تعمق باشد نه یک چیز غیر منطقی مثلا برای یک دانشجوی سال اول پزشکی هدف کسب 1 میلیون تومان در روز دست یافتنی نیست.

قابل اندازه گیری باشد این بدان معناست که اگر مثلا اهداف مادی برای خود در نظر گرفته اید حتما مبلغ خاصی را در نظر بگیرید صرف اینکه بگوئیم میخواهم پول داشته باشم کافی نیست.


موارد بالا در همه جنبه های زندگی ما کاربرد دارد اما در اینجا صحبت ما در رابطه با معامله گری است .چرا بیشتر معامله گران می بازند و از گردونه خارج می شوند؟

بله ،پاسخ این است که آنها هدف و البته به شکل مکتوب ندارند(این تنها یکی از دلایل است)

به واقع فقط یک حساب باز می کنند و با شور و اشتیاق شروع به معامله می کنند اما نمی دانند که چه می خواهند.

معامله گران تازه کار داستانهای زیادی درباره تریدرهای افسانه ای و موفق شنیده اند و می خواهند نتایج آنها را در حساب خود تکرار کنند بدون اینکه به کلیه جنبه های تاثیر گذار بر این موضوع نگاهی بیندازند.

یکی از مواردی که معامله گران تازه کار (و برخی کهنه کاران) را به این سمت سوق می دهد عدم واقع بینی است به نوعی آنها توانائی های خودوگزاره های موجود را به درستی نشناخته ند.آنها واقع بین نیستند چون هدف ندارند.

تریدر مورد نظر ما فقط اقدام به افتتاح یک حساب 1000 دلاری نموده است و به جای اینکه اهدافش را برای بهبود این حساب در نظر بگیرد دائم ذهنش به این سمت هدایت می شود که چگونه 1000 دلار را تبدیل به 100000 دلار کند.

او هیچ برنامه و هدفی از معاملاتش دنبال نمی کند .با هر پیروزی سرخوش و شاد وبا هر شکست غمگین می شود .در واقع این او نیست که معاملاتش را کنترل می کند معاملاتش هستند که او را کنترل می کنند.

نکته جالب اینجاست که خیلی از معامله گران تازه کار فقط در فکر به دست آوردن درصد های بالای سود سالانه هستند 300درصد،400 درصدو......که باز هم از سر درگمی و نداشتن هدف می تواند نشات گرفته باشد.

برای موفقیت در این مسیر باید پله پله حرکت کرد یعنی به عنوان مثال فرض کنید تریدر مورد بحث ما با یک سرمایه 1000 دلاری افتتاح حساب کرده است .او باید برای سال اول معاملاتش برنامه ریزی کند و هدفش را مثلا کسب 30 درصد سود سالانه در نظر بگیرد.

به این ترتیب او در هر فصل سال باید 7.5 درصد سود از اصل سرمایه کسب کند و در هر ماه 2.5 درصد به دست آورد.

به این ترتیب معامله گر ما دقیقا می داند که از بازار چه می خواهد و از معامله گری چه هدفی را دنبال می کند .به همین ترتیب او می تواند اهدافش را برای بازه های زمانی بزرگتری تنظیم کند تا در هنگام معاملات بداند که دقیقا کجاست و به دنبال چیست. 
منبع