۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

Don't Forget

Don't Forget:

Before you speak » Listen
Before you write » Think
Before you spend » Earn
Before you pray » Forgive
Before you hurt » Feel
Before you hate » Love
Before you quit » Try
Before you die » Live

۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

!!!Don't Copy If You Can't Paste

از یک استاد سخنور دعوت بعمل آمد که  در جمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید .
محور سخنرانی  در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه  کارکنان دور میزد
استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی که  توجه حضار کاملا به گفته هایش جلب شده بود ، چنین گفت :
آری دوستان ، من بهترین سالهای زندگی را در آغوش زنی گذراندم که همسرم نبود !!!
ناگهان سکوت شوک برانگیزی جمع حضار را فرا گرفت !
استاد وقتی تعجب آنان را دید ، پس از کمی مکث ادامه داد : آن زن ،  مادرم بود !
حاضران شروع به خندیدن کردند و استاد سخنان خود را ادامه داد ...

تقریبا یک هفته از آن قضیه سپری گشت تا اینکه یکی از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یک میهمانی نیمه رسمی دعوت شد . آن مدیر از جمله افراد پرکار و تلاشگر سازمان بود که همیشه خدا سرش شلوغ بود ...
او خواست که خودی نشان داده  و در جمع دوستان و آشنایان با بازگو کردن همان لطیفه ، محفل را بیشتر گرم  کند .  لذا با صدای بلند گفت : آری ، من بهترین سالهای زندگی خود را در آغوش زنی گذرانده ام که همسرم نبود !
همانطوری که انتظار میرفت سکوت توام با شک همه را فرا گرفت و طبیعتا همسرش نیز در اوج خشم و حسادت بسر میبرد .
مدیر که  وقت را مناسب میدید ،‌ خواست لطیفه را ادامه دهد ، اما از بد حادثه ، چیزی به خاطرش نیامد و هرچه زمان گذشت ، سوءظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد ، تا اینکه  بناچار گفت : راستش دوستان ، هر چی فکر میکنم ، نمیتونم بخاطر بیارم آن خانم کی بود ؟!!

نتیجه اخلاقی :  !!! Don't Copy If You Can't Paste
اگه نمیتونی مطلبی رو عینا بازگو کنی پس بهتره کپی برداری نکنی!!!

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

Is there anything your wife doesn't use ?

The wife came home early and found her husband in their bedroom making love to a very attractive young woman.
 
And she was somewhat upset. 'You are a disrespectful pig!' she cried. 'How dare you do this to me -- a faithful wife, the mother of your children! I'm leaving you.
I want a divorce right away!'

The husband replied, 'Hang on just a
minute honey, so at least I can tell you what happened.'

'Fine, go ahead,' she sobbed,'

but they'll be the last words you'll say to me!'
 
The husband began -- 'Well, I was getting into the car to drive home,

and this young lady here asked me for a lift.

She looked so down and out and defenseless,

that I took pity on her and let her into the car.

I noticed that she was very thin, not well dressed and very dirty.

She told me she hadn't eaten for three days.
 
So, in my compassion, I brought her home
and warmed up the enchiladas I made for
you last night, the ones you wouldn't eat because you're afraid you'll put on weight. The poor thing devoured them in moments.
 
"Since she needed a good clean-up, I suggested a shower, and while she was doing that, I noticed her clothes were dirty and full of holes,

so I threw them away.Then, as she needed clothes, I gave
her the designer jeans that you,ve had for a few years,

but don't wear because you say they're too tight.
 
I also gave her the underwear that was your anniversary present,

which you don't wear because, " I don't have good taste". 

I found the sexy blouse my sister gave you for Christmas that you don't wear just to annoy her, and I also donated those boots
you bought at the expensive boutique and don't wear because someone at work has a pair the same.'

The husband took a quick breath and continued -

'She was so grateful for my understanding and help that as I
walked her to the door, she turned to me with tears in her eyes and said,

'Please ... Do you have anything
else that your wife doesn't use?

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

راه اندازی نسخه جدید پرشین ادمینز

بالاخره چند روز وقت آزاد پیدا کردم تا نسخه جدید سایت پرشین ادمینز رو بالا بیارم،از طراحی سایت جدید خیلی خوشم میاد D:

Unable to install the psa

امروز داشتم پلسک روی لینوکس CentOS نصب می کردم که با این پیغام خطا مواجه شدم :
ERROR: Unable to install the "psa-9.5.2-cos5.build95100504.12.i586" package.Not all packages were installed
این خطا به دلیل نصب بودن httpd رخ می دهد ،پس برای حل مشکل
yum install httpd
را اجرا کنید و مجددا اسکریپت نصب پلسک را اجرا کنید.


۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

ساعت چنده؟

مرد جوان: ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده؟پیرمرد: معلومه که نه!- چرا آقا... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین؟!-

یه چیزایی کم میشه و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه- ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟!-

ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر می کنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟-

خوب... آره امکان داره- امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیش تر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی- خوب... آره این هم امکان داره-

یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور و ورا رد می شدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده- آره ممکنه...-


بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد- لبخندی بر لب مرد جوان نشست-


در این زمان هست که تو هی می خوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش می خوای باهات قرار بذاره و یا این که با هم برین سینما!- مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد-


دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست می کنی که باهات ازدواج کنه- مرد جوان همچنان نیش لبخندش بازتر شد-


یه روزی هر دوتاتون میاین پیش من و به عشقتون اعتراف می کنین و از من واسه عروسیتون اجازه می خواین- اوه بله... حتما و تبسمی عاشقانه بر لبانش نشست-


پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچ وقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... می فهمی؟!و پیرمرد با عصبانیت از مرد جوان دور شد ...

IBSng 1.24 database backup

تهیه پشتیبان از دیتابیس IBSng و باز گرداندن آن:
su  - postgres
Backup >>        Pg_dump   IBSng   >    IBSng.bak
Restore >>       Psql    IBSng     <     IBSng.bak
Or
Restore>>        psql     -d   IBSng    -f    IBSng.bak
logout
 
بر روی سیستمی که می خواهید دیتابیس را برگردانید در زمان نصب IBSng مرحله سوم یعنی Import Tables and Continue را انجام ندهید و گزینه continue را انتخاب کنید.
یا اگر IBSng از قبل نصب شده می بایست دیتابیس رو پاک و مجدد ایجاد کنید و بعد از آن پشتیبان را برگردانید.
dropdb IBSng
createdb IBSng
لیست دیتابیس ها را می توانید با دستور زیر مشاهده کنید :
psql -l

۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

آرامش

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

نتیجه اخلاقی داستان:
  • عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست
  • آرامش مال كسي است كه صادق است
  • لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند
  • آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند

۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

خوشبختی

يک تاجر آمريکايي نزديک يک روستاي مکزيکي ايستاده بود. در همان موقع يک قايق کوچک ماهيگيري رد شد که داخلش چند تا ماهي بود.
از ماهيگير پرسيد: چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهي رو گرفتي؟
ماهيگير: مدت خيلي کمي.
تاجر: پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟
ماهيگير: چون همين تعداد براي سير کردن خانواده ام کافي است.
 تاجر: اما بقيه وقتت رو چيکار مي کني؟
ماهيگير: تا دير وقت مي خوابم, يه کم ماهي گيري مي کنم, با بچه ها بازي ميکنم بعد ميرم توي دهکده و با دوستان شروع مي کنيم به گيتار زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي.
 تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم کمکت کنم. تو بايد بيشتر ماهي گيري کني.
اون وقت مي توني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميکني. اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري.
ماهيگير: خوب, بعدش چي؟
تاجر: به جاي اينکه ماهي ها رو به واسطه بفروشي اونا رو مستقيــما به مشتري ها ميدي و براي خودت کارو بار درست مي کني... بعدش کارخونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت ميکني... اين دهکده کوچک رو هم ترک مي کني و مي روي مکــــزيکوسيتي! بعد از اون هم لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورک... اونجاست که دست به کارهاي مهم تري مي زني...
 ماهيگير:اين کار چقدر طول مي کشه؟
تاجر: پانزده تا بيست سال.
ماهيگير: اما بعدش چي آقا؟
تاجر: بهترين قسمت همينه,در يک موقعيت مناسب که گير اومد ميري و سهام شرکت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي! اين کار ميليون ها دلار برات عايدي داره.
ماهيگير: ميليون ها دلار! خوب بعدش چي؟
تاجر: اون وقت بازنشسته مي شي! مي ري يه دهکــده ي ساحلي کوچيک! جايي که مي توني تا دير وقت بخوابي! يه کم ماهيگيري کني, با بچه هات بازي کني! بري دهکده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني

۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

فرق دیوانه و احمق

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.
هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد حيران مانده بود که چکار کند.
تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود.
در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند.
پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟
ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم!!ا

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

شادیهایمان را قسمت کنیم

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد.

۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

گل سرخي براي محبوبم

" جان بلانکارد " از روي نيمکت برخاست لباس ارتشي اش را مرتب کرد و به تماشاي انبوه مردم که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد .

او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ .

از سيزده ماه پيش دلبستگي‌اش به او آغاز شده بود.از يک کتابخانه مرکزي در فلوريدا, با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود,اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشتهايي با مداد, که در حاشيه صفحات آن به چشم مي‌خورد . دست خطي لطيف که بازتابي از ذهني هوشيار و درون بين و باطني ژرف داشت در صفحه اول " جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد:
"دوشيزه هاليس مي نل" .
 با اندکي جست و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند." جان " براي او نامه اي نوشت و ضمن معرفي خود از او درخواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد جان سوار کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود .در طول يکسال و يک ماه پس از آن , آن دو به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند .

هر نامه همچون دانه اي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد .

" جان " درخواست عکس کرد ولي با مخالفت " ميس هاليس " روبه رو شد . به نظر هاليس اگر " جان " قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد . ولي سرانجام روز بازگشت " جان " فرارسيد آن ها قرار نخستين ملاقات خود را گذاشتند : 7 بعد الظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک .

هاليس نوشته بود : تو مرا خواهي شناخت از روي گل سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت .

بنابراين راس ساعت 7  " جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود . ادامه ماجرا را از زبان خود جان بشنويد :
" زن جواني داشت به سمت من مي‌آمد, بلند قامت و خوش اندام, موهاي طلايي‌اش در حلقه‌هاي زيبا کنار گوش‌هاي ظريفش جمع شده بود , چشمان آبي رنگش به رنگ آبي گل ها بود , و در لباس سبز روشنش به بهاري مي مانست که جان گرفته باشد . من بي اراده به سمت او قدم برداشتم , کاملا بدون توجه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد . اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پرشوري از هم گشوده شد , اما به آهستگي گفت " ممکن است اجازه دهيد عبور کنم ؟ " بي‌اختيار يک قدم ديگر به او نزديک شدم ودر اين حال ميس هاليس را ديدم . تقريبا پشت سر آن دختر ايستاده بود زني حدودا 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود و مچ پايش نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند

دختر سبز پوش از من دور مي شد , من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرارگرفته ام . از طرفي شوق وتمنايي عجيب مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا ميخواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معناي واقعي کلمه مسحور کرده بود , به ماندن دعوتم مي کرد .

او آن جا ايستاده بود با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام و موقر به نظر مي رسيد وچشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد . ديگر به خود ترديد راه ندادم . کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد , از همان لحظه فهميدم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود , اما چيزي به دست آورده بودم که ارزشش حتي از عشق بيشتر بود , دوستي گرانبهايي که مي توانستم هميشه به آن افتخار کنم .

 به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين .وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم .

من " جان بلانکارد" هستم و شما هم بايد دوشيزه مي نل باشيد . از ملاقات شما بسيار خوشحالم . ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمي‌شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است !

تحسين هوش و ذکاوت ميس مي نل زياد سخت نيست !


طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد .

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

پاک کردن دوره ای لاگ های User Manager

یکی از امکانات خوب میکروتیک برای سازمان ها و شرکت ها با کاربر کم یا متوسط و نیازمند حسابداری اینترنت با امکانات محدودتر نسبت به نرم افزارهای مشابه حرفه ای User Manager می باشد که بر روی میکروتیک نصب می شود و نیازمند سیستم مجزا نمی باشد.
این نرم افزار خوب و گاها بسیار کارگشا در مواردی برای میکروتیک مشکلاتی ایجاد می کند که می بایست با نوشتن اسکریپت های خاص آن موضوع مشکلات را به حداقل رساند.
در این آموزش به یکی از این مشکلات که پر شدن هارد و اشغال شدن CPU به سبب حجم بالای لاگ های User Manager است می پردازیم.
در بسیاری موارد نیروهای پشتیبان برای پاسخگویی به کاربران و پیدا کردن مشکلات اهراز هویت و ... به لاگ های Authorisation & Authorisation & Accounting در User Manager نیازمند می باشند،در صورت فعال شدن این لاگ ها بعد از مدتی با زیاد شدن تعداد لاگ ها حجم هارد را تماما اشغال می کند و بار بر روی CPU را به شدت افزایش می دهد. 
مراحل انجام کار :
دستورات زیر را در ترمینال اجرا کنید:
  • ساخت اسکریپت
مطابق عکس بالا در Winbox به System>Scripts رفته و اسکریپتی به نام Rm_UM_log با منبع زیر ایجاد کنید.
:local Flag
:set Flag [/tool user-manager log find]
:if ([:len $Flag] > 0) do={/tool user-manager log print append file log;/tool user-manager log remove [/tool user-manager log find];}
  • نوشتن زمانبندی
مطابق عکس بالا زمانبدی را ایجاد کنید یا دستورات زیر را در ترمینال وارد کنید.
/system scheduler
add name="Rm-U-log" on-event="Rm_UM_log" start-date=Sep/15/2010 start-time=07:30:00 interval=7d comment="" disabled=no
 
در قسمت on-event اسم اسکریپت ایجاد شده می بایست وارد شود.
نکته :
حتما NTP Client را فعال کنید تا ساعت و تاریخ میکروتیک بعد از Reboot تغییر نکند.

---------------
پاورقی :
در صورت نیاز به حذف Session ها ،تمام مراحل مطابق با آموزش ذکر شده در بالا می باشد و فقط در قسمت ساخت اسکریپت از منبع زیر استفاده کنید :
:local Flag
:set Flag [/tool user-manager session find]
:if([:len $Flag]>0) do={/tool user-manager session print; /tool user-manager session remove [/tool user-manager session find];}
 

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

PostgreSQL server failed to start


امروز داشتم postgresql نصب می کردم که با خطای زیر مواجه شدم :
server2:~# /etc/init.d/postgresql-8.3 restart 
Restarting PostgreSQL 8.3 database server: mainThe PostgreSQL server failed to start. Please check the log output: 2010-09-14 15:30:26 IRDT LOG: could not load  root certificate file "root.crt": no SSL error reported 2010-09-14 15:30:26 IRDT DETAIL: Will not verify client certificates. 2010-09-14 15:30:26 IRDT FATAL: could not create shared memory segment: Invalid argument 2010-09-14 15:30:26 IRDT DETAIL: Failed system call was shmget(key=5432001, size=38207488, 03600). 2010-0  9-14 15:30:26 IRDT HINT: This error usually means that PostgreSQL's request for a shared memory segment exceeded your kernel's SHMMAX parameter. You can either reduce the request size or reconfigure the kernel with larger SHMMAX. To reduce the request size (currently 38207488 bytes), reduce PostgreSQL's shared_buffers parameter (currently 4096) and/or its max_connections parameter (currently 103).If the request size is already small, it's possible that it is less than ur kernel's SHMMIN parameter, in which case raising the request size or reconfiguring SHMMIN is called for. The PostgreSQL documentation contains more information about shared memory configuration. failed! failed!

راه حل :
echo "kernel.shmmax = 134217728" >> /etc/sysctl.conf
echo "kernel.shmall = 134217728" >> /etc/sysctl.conf
sysctl -p

۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

سرعت دانلود من!


بنظرم هارد یا CPU اجازه نداد سرعت بیشتر بشه،چون چندین فایل همزمان بود سرعت سیستم خیلی پایین اومده بود و نمیشد باهاش کار کرد!

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

بانک سامان از چه لینوکسی استفاده می کند؟

من معمولا نوع لینوکس استفاده شده سایت های معروف و مهم برام جالب هست و با فایرفاکس براحتی این موضوع رو همیشه چک می کنم
چند دقیقه پیش به صورت اتفاقی صفحه پیش فرض آپاچی برای دومین sb24.ir که همیشه استفاده می کنم باز شد،نوع لینوکس به RedHat Enterprise تغییر کرده بود،لینوکس قبلی که هنوز روی دامنه www.sb24.ir هست فدورا هست،بنظرم باید در حال آپگرید از فدورا به ردهت باشند،منکه زیاد از فدورا برای کارهای حرفه ای خوشم نمیاد.
دامنه sb24.com شون ولی Suseهست.
دامنه samanepay.com هم فکر کنم centos باشه
دامنه mci.samanepay.com هم ویندوز هست
فکر کنم اگر چند تا دامنه دیگه بخرن نوبت به دبین و اوبونتو هم برسه





۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

بروز رسانی پلسک لینوکسی

چند روز پیش بسته های یک سرور حساس رو بروز کردم که روی اون پلسک نصب بود ،و بعد از اون پلسک از کار افتاد!
مشکل رو بعد از جستجو در گوگل حل کردم
برای بروزرسانی مثلا CentOS باید دستور yum update رو استفاده کنید،بعد از این دستور اتفاقی که خواهد افتاد این است که پلسکتون دیگه ران نمیشه!این مشکل رو در ورژن 9.5.0 به بعد حل کردن
این مشکل ناشی از بسته Openssl هست
من این دستورات رو اجرا کردم و مشکلم حل شد
#wget -c http://kb.parallels.com/Attachments/12669/Attachments/sw-cp-server-1.0-6.201004011105.centos5.i386.rpm

#rpm -Uhv sw-cp-server-1.0-6.201004011105.centos5.i386.rpm
بسته ای که نصب میشه بستگی به نوع لینوکس داره،اگر CentOS 5 32bit نیست از انجا بسته مناسب رو دانلود کنید

http://kb.parallels.com/en/8338
 

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

با خوندن این ماجرای واقعی مو رو تنت سیخ می شه

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،
جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت
جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
اینطوری تعریف میکنه:
من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی20  کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.
اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم،نه از موتور ماشین سر در میارم!!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.
دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.
 من هم بی معطلی پریدم توش.
اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.
وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر
دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!
پشمم ریخت.
داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم
یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود.
نمیتونستم حتی جیغ بکشم
ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.
تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم
که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره،
 اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.
ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت،
یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.
در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.
اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد
رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین
بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند
یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
یکیشون داد زد:
ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم
سوار شده بود

لیوان

شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟



شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این

است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی

خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..

حق با توست... حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت

فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد

کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید

بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری

نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر

روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می

شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می

آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.

زندگی همین است!

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

آیا رابطه جنسی به روی سلامتی فرد تاثیر دارد ؟

مقاله خیلی جالبی هست :)

تاثیر رابطه جنسی بروی سلامتی
۱- بهبود حس بویایی: پس از رابطه جنسی ترشح هورمون پرولاکتین افزایش مییابد. این هورمون سبب میگردد تا سلولهای بنیادی مغز نورونهای جدیدی را در پیاز بویایی مغز ایجاد کنند. (در دوران شیردهی نیز این بهبودی حس بویایی در زنان مشاهده میگردد)
۲- کاهش ریسک بیماریهای قلبی: داشتن بیش از ۳ نوبت رابطه جنسی در طول هفته ریسک ابتلا به بیماریهای قلبی را درمردان به نصف کاهش میدهد. رابطه جنسی کلسترول بد خون را نیز کاهش میدهد.
۳- کاهش وزن و تناسب اندام: رابطه جنسی یک نوع فعالیت بدنی است. یک رابطه جنسی پرحرارت ۲۰۰ کالری انرژی می سوزاند، یعنی معادل ۱۵ دقیقه دویدن بروی دستگاه ترد میل(دو ثابت). ضربان قلب فرد برانگیخته (از لحاظ جنسی) از ۷۰ بار در دقیقه به ۱۵۰ بار در دقیقه افزایش می یابد. انقباضات حین رابطه جنسی باعث تمرین و درگیر شدن عضلات لگن، رانها، باسن، بازوها، گردن و قفسه سینه میگردد. پلاسمای منی مردان حاوی هورمونهای تحریک کننده غدد تیروئید میباشد، که میتواند باعث افزایش متابولیسم پایه در زنان و کاهش وزن آنان گردد.
۴- رابطه جنسی باعث افزایش تولید هورمون تستوسترون میشود: این هورمون باعث محکمتر شدن عضلات و استخوانها میگردد.
۵- کاهش افسردگی: زنانی که از لحاظ جنسی فعال بوده و شریک جنسی آنان نیز از کاندوم استفاده نمی کنند، کمتر مستعد افسردگی میباشند. هورمون پروستاگلاندین موجود در منی مردان بوسیله دستگاه تناسلی زنان جذب گردیده و باعث تعدیل هورمونهای زنانه می شود. منی مردان حاوی هورمونهای استروژن و پروژسترون میباشد که هر دوی آنها در بهبود خلق موثر میباشند. زنانی که در معرض منی شوهران خود قرار دارند (رابطه جنسی بدون کاندوم) شادتر میباشند. (البته حاملگی ناخواسته و عدم ابتلا به بیماریهای مقاربتی بایستی در اولویت باشد)
۶- تسکین درد: درست قبل ازارگاسم (اوج لذت جنسی) سطح هورمون اکسی توسین به ۵ برابر سطح نرمال افزایش می یابد. این هورمون باعث ترشح آندورفین (ضد درد طبیعی بدن) گردیده و هرگونه دردی را تسکین میدهد. رابطه جنسی باعث ترشح هورمون استروژن نیز میگردد که میتواند دردهای قاعدگی را کاهش دهد.
۷- سرماخوردگی کمتر: افرادی که ۱-۲ بار درهفته رابطه جنسی دارند، سطح پادتن ایمنوگلوبین A در بدن آنها ۳۰ درصد بیشتر میباشد. این امر باعث تقویت سیستم ایمنی بدن میگردد.
۸- کنترل بهتر مثانه: رابطه جنسی تمرینات کگل طبیعی می باشند و باعث تقویت عضلات مثانه میگردد.
۹- دندانهای سالم تر: پلاسمای منی (جذب شده از مخاط مهبل) حاوی روی، کلسیم و دیگر مواد معدنی میباشد که از پوسیدگی دندانها جلوگیری میکند. همچنین آداب برفراری رابطه جنسی، دو شریک جنسی را ملزم به رعایت اصول اولیه بهداشت از جمله مسواک زدن دندانها میکند.
۱۰- سلامت پروستات: برخیم  مقالات  به رابطه میان تعداد انزال و سرطان پروستات اعتقاد دارند. برای تولید مایع منی پروستات و کیسه منی موادی همچون روی، اسید سیتریک و پتاسیم را از خون میگیرند و آنها را تا ۶۰۰ برابر تغلیظ میکنند. در این بین هر عامل سرطانزای موجود در خون نیز ممکن است به همراه این مواد و به همین میزان در پروستات تغلیظ و انباشته گردد. رابطه جنسی و انزال مکرر میتواند از انباشته شدن عوامل سرطانزا در درون غده پروستات جلوگیری به عمل آورد. البته ثابت گردیده داشتن رابطه جنسی با چندین شریک جنسی میتواند سرطان پروستات را در مردان تا ۴۰ درصد افزایش دهد. (به خاطر افزایش ریسک ابتلا به بیماریهای منتقله از راه جنسی)
۱۱- افراط در رابطه جنسی برای زنان بی خطر است: رابطه جنسی باعث سفت شدن عضلات شکم و باسن و بهبود ساختار قامتی در زنان میگردد. البته مشروط بر اینکه از بیماریهای مقاربتی ،حاملگی ناخواسته و هرگونه استرس خبری نباشد. زنان یائسه ای که از رابطه جنسی امتناع می ورزند ممکن است دچار آتروفی(تحلیل) مهبل و مقاربت دردناک گردند. تمام هورمونهایی که زنان یائسه به آنها نیاز دارند، از طریق رابطه جنسی سالم با شوهرانشان قابل دریافت میباشد. (رابطه جنسی بدون کاندوم)
۱۲- اما افراط در رابطه جنسی میتواند برای مردان دردسر آفرین باشد: آلت تناسلی مردان ممکن است دچار خراشیدگی و یا تحریک پوستی گردد. همچنین در رابطه جنسی خشن و طولانی مدت بافت آلت تناسلی مردان میتواند دچار آسیب گردد. شل شدن آلت پس از نعوظ و انزال بی علت نیست. هنگام نعوظ آلت مرد از خون پر میگردد. اما پس از آن دیگر خونی در آلت جریان نمی یابد. برای جذب مجدد اکسیژن عضلات آلت بایستی شل گردند. چنانچه شما اجازه ندهید تا آلت شل شده و استراحت کند، با این کار عضلات آلت را از دریافت اکسیژن کافی محروم کرده اید. در بیماری پریاپیسم(PRIAPISM) که در آن نعوذ دائمی پدید می آید، آلت ممکن است دچار مرگ سلولی گردد. به همین خاطر پریاپیسم یک اورژانس پزشکی محسوب میگردد.
۱۳- افزایش جریان خون: رابطه جنسی جریان خون به مغز و دیگر اعضای بدن را افزایش میدهد. بنابراین اکسیژن و مواد مغذی بیشتری به ارگانهای بدن رسیده و مواد زاید نیز سریعتر از بدن دفع میگردند.
۱۴- افزایش طول عمر: نرخ مرگ و میر درافرادی که ۲ بار درهفته به ارگاسم میرسند، نصف افرادی است که در طول ماه تنها یک مرتبه ارگاسم را تجربه میکنند.
۱۵- رابطه جنسی باعث افزایش سطح هورمون استروژن در زنان میگردد: این هورمون باعث انعطاف پذیری و لغزندگی بیشتر مهبل شده و زنان را در برابر بیماریهای قلبی محافظت میکند.
۱۶- رابطه جنسی در کاهش استرس و اضطراب بسیار موثر است: همچنین رابطه جنسی باعث بهبود کیفیت خواب میگردد.
۱۷- رابطه جنسی چنانچه با عشق توام باشد شفا بخش و درمانگر است: چنانچه کسی را دارید که برایتان اهمیت قائل بوده و دوستتان داشته باشد و در مقابل شما نیز برای وی اهمیت قائل بوده و دوستش داشته باشید، از لحاظ احساسی و جسمی نیز با یکدیگر صمیمی باشید، آنوقت ۳-۵ برابر کمتر در معرض خطر مرگ زودرس و یا ابتلا به بیماریهای گوناگون قرار خواهید داشت. بخشی از آن به خاطر اثرات مثبت لمس کردن میباشد. در آغوش گرفتن و نوازش کردن باعث تغییر در ترکیبات شیمیایی بدن شما میشود.
۱۸- رابطه جنسی سالم در افزایش اعتماد بنفس و عزت نفس زنان و مردان (خصوصا مردان) میتواند تاثیر بسزایی داشته باشد.
 http://www.pezeshkan.org/?p=14845

جهل

روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد …

 يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده‌اي.

يک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.

يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد.

يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند.

 يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت.

 يک پرستار کنار چاه ايستاد و با او گريه کرد.

يک روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند..

 يک تقويت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است.

 يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات بشکنه.

سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد…!!

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

چگونه ترشیده نشوید

1-یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.


2_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.


3_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم


4_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می‌افتین.


5_تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید.


6_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می‌شه


7_ پسر‌های فامیل بهترین و در دسترس‌ترین طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.


8_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل...!!نیما خانم خوشگله گی سویکیشون...لول


9_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی‌بی عذرا نشست و برخاست کنید، همینا هستن که شادوماد می‌سازن واستون.


10_ یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.


11_در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.


12_مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بعله ما هم هستیم.


13_ سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه...


14_تا مامانه و باباهه می‌گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.


15_ بلاخره اگه خدای نکرده می‌خواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملکت دوماد شن، که نمی شن) هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه.


16_ و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش کار
ندارم)منضورم رو تخت خواب نیستا)


17_اگه کسیرو دوسش دارین برین خواستگاریش (نکته:این کار ریسکش خیلی بالاس اگه شازده بگه نه سوجه خنده 1سال فامیلاتون ردیفه)


18_حداقل یه 206 داشته باشین که طرف به خاطر ماشین هم که شده بیاد 2تا بشین بده 9 ماه 3 تا بشین


19_اون یارو که با اسب سفید میادوبی خیال شین


20_...و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آینده‌تون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون کثیف می‌شید، می پکید

پسرهای ترشیده که دنبال زن می گردند


توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:
نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه.
1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...
نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.
3.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید
و به مورد ِ (1) مراجعه کنید .
نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.
4.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید
ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.
5.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر باید پورو باشه)
6.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه .
نکته:که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ،تا کفش هم نثارتان می کنه.
7.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سایه می رنجند.
اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده،
چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید.
حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی.(ادم که انقد خرفت نمیشه)
8.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کیشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه .
نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...
9.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخورید
این مورد مخصوص امیر حجوانی
10.اگه قیافه نداری،اشکال نداره عوضش ماشین داری ...
چی؟!!ماشین نداری... اشکال نداره عوضش خونه داری...
بازم چی؟!! خونه هم نداری...خوب مشکلی نیست چون کار ِ،را که داری بعداً هم؛میشه خونه و ماشین خرید.
وای نگو که کار هم نداری!!! ترشی هم که اُفتادی، پس بهتره بری یه جایی خودت را گمو گور کُنی.
11.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَعظت را درست کن).
12.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...
13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زیاد هم مشکل نیست، ولی... شما که تو 7 آسمون یه ستاره هم ندارید کارتون خیلی مشکله اما من کُمکتان میکنم :
تنها لطفی که میتونم بکنم اینه که هُلتون بدم، که در این صورت هم ممکنه از چاه در بیاند و بی یُفتید تو درّه (خوب عوضش از دست یکی از سیریش ها راحت می شیم).
14.اگه از هیچ کدوم از این ها به نتیجه نرسیدی حتماً مشکل از خودت است بهتره بری پیشه یه روانپزشک اگه اون گفت مشکلی نداری!!! آخه... پس بد شانس هستی، برو خودت را دخیل کن به یکی از این امازاده ها شاید حاجت بگیری(دیگه باقیش با خداست و ما هم دیگه دخالت نمی کنیم).

۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه

نان،مهربانی،بخشش،عشق

خداوندا.. برای همسایه که نان مرا ربود، نان!! برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی!! برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش!! و برای خویشتن خویش، آگاهی و عشق می طلبم.

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

Gitex

برای ثبت نام مجانی Gitex به لینک زیر مراجعه کنید:
http://isme.infosalons.biz/gitex10du/register.asp

داستان نامردی

 جک و دوستش باب تصميم مي گيرند برای تعطيلات به اسکي برند.
با همديگه رخت و خوراک و چيزهای ديگرشان را بار ماشين جک مي کنند و به سوی پيست اسکي راه مي افتند
پس از دو سه ساعت رانندگي، توفان و برف و بوران شديدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور مي بينند و تصميم مي گيرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند.
هنگامي که نزديکتر مي شوند مي بينند که آن خانه در واقع کاخيست بسيار بزرگ و زيبا که درون کشتزار پهناوريست و دارای استبلي پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طويله ای با صدها گاو و گوسفند است.
زني بسيار زيبا در را باز مي کند.
مردان که محو زيبايي زن صاحبخانه شده بودند، توضيح مي دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذيرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
زن جذاب با صدايي دلنشين گفت: همانطور که مي بينيد من در اين کاخ بزرگ تنها هستم، اما مساله اين است که من به تازگي بيوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسايه ها بدگويي و شايعه پراکني را آغاز مي کنند.

جک پاسخ داد: نگران نباشيد، برای اين که چنين مساله ای پيش نيايد ما مي تونيم در اصطبل بخوابيم.
سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بيدار کردن شما راه خود را به طرف پيست اسکي ادامه خواهيم داد.
زن صاحبخانه مي پذيرد و آن دو مرد به اصطبل مي روند و شب را به صبح مي رسانند بامداد هم چون هوا خوب شده بود راه مي افتند

حدود نه ماه بعد جک نامه ای از يک دادگاه دريافت مي کند در آغاز نمي تواند نام و نشاني‌هايي که در نامه نوشته بود را به ياد آورد اما سر انجام پس از کمي فشار به حافظه مي فهمد که نامه دادگاه درباره همان زن جذاب صاحبخانه ای است که يک شب توفاني به آنها پناه داده بود.
پس از خواندن نامه با سرگرداني و شگفت زده به سوی دوستش باب رفت و پرسيد: باب، يادت مياد اون شب زمستاني که در راه پيست اسکي گرفتار توفان شديم و به خانه ی آن زن زيبا و تنها رفتيم؟
باب پاسخ داد: بله
جک گفت: يادته که ما در اصطبل و در ميان بو و پشگل اسب و قاطر خوابيديم تا پشت سر زن صاحبخانه حرف و حديثي در نيايد؟
باب اين بار با صدايي لرزانتر پاسخ داد: آره.. يادمه
جک پرسيد: آيا ممکنه شما نيمه شب تصادفي به درون کاخ رفته باشيد و تصادفي سری به آن زن زده باشيد؟
باب سر به زير انداخت و گفت: من ... بله...من...

جک که حالا ديگر به همه چيز پي برده بود پرسيد: باب ! پس تو ... تو تو اون حال و هوا خودت رو جک معرفي کرده ای؟؟ ... تا من ... بهترين دوستت را ...
جک ديگر از شدت هیجان نمي توانست ادامه دهد ...
باب که از شرم و ناراحتي سرخ شده بود گفت ... جک ... من مي تونم توضيح بدم ... ما کله مون گرم بود و من فقط مي خواستم ... فقط ... حالا چي شده مگه؟
.
.
.
.
.
جک احضاريه دادگاه را نشان داد و گفت: اون زن طفلک به تازگي مرده و همه چيزش را برای من به ارث گذاشته!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

برنامه نویسی با جاوا

یک ماهی هست که از جاوا خوشم اومده و دلیلشم اینه که من چون با ویندوز و لینوکس همزمان کار می کنم روی هر دو یک برنامه که نوشته بشه جواب میده
اولین برنامه جاوا هم مدیریت ساکس سرور برای سرور لینوکس هست که نوشتم و خیلی کار با ساکس سرور رو راحت کرده و افراد بدون هیچ دانش شبکه و فنی می تونن ساکس فعال و محدود کنن
با اینکه اولین برنامم بود چند نسخه فروختم و حتی چند نفر خواستن به اسم خودشون داشته باشن که سورس برنامه رو خریداری کردن
خلاصه جاوا تجربه خوبی بود و دوست دارم ادامش بدم

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد

در زمانهاي گذشته، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند؛ بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد؛ حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچكس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.
نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در آن يادداشت نوشته بود :

" هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

ما چه قدر فقیر هستیم!

روزي يك مرد ثروتمند ، پسر بچه كوچكش را به يك دِه برد تا به او نشان دهد كه مردمي كه آنجا زندگي ميكنند ، چقدر فقير هستند آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند . در راه بازگشت و در پايان سفر مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود»؟
پسر پاسخ داد : « عالي بود پدر!»
پدر پرسيد : « آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»
پسر پاسخ داد : « فكر ميكنم!»
و پدر پرسيد‌: « چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي ؟»
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت : «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنهاچهار تا . مادر حياطمان يك فواره داريم و آنها رودخانه اي دارند كه نهايت ندارد. ما در حياطمان فانوسهايي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ انها بي انتهاست!»
در پايانِ حرفهاي پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه كرد : « متشكرم پدر كه به من نشان دادن ما واقعا چقدر فقر هستيم» .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

6.تکرار مجدد اشتباهات

چه عواملی باعث می شود که اشتباهات خود را به کرات تکرار کنیم؟
مواردی که به ذهنم می رسد شامل این موارد هستند:
1.نداشتن یک روزنگار معاملاتی
2.نداشتن قوانین مشخص و وضع شده
3.نداشتن نظم در معاملات
4.عدم وجود یک ساختار مناسب فکری در شخص معامله گر هنگام انجام معاملات
5.تبدیل کردن معاملات برنده به بازنده
6.عدم رعایت مدیریت سرمایه
......

موارد از این دست فراوانند .اکثر دوستان به دنبال استراتژی مناسب و سود ده هستند .مساله اینجاست که اگر سودده ترین استراتژی ها را به یک فرد با چنین خصوصیاتی داده بدهیم نتایج خوبی به دست نخواهد آمد.

البته بیشتر موارد بالا را همه ما بارها دیده ایم و با آن برخورد داشته ایم .اگر از هر کدام از ما بپرسند می گوئیم یک روزنگار معاملاتی خیلی مهم است و باید حتما آن را داشته باشیم.اما اگر به میز تک تک ما نگاهی انداخته شود 90 درصد ما چنین چیزی نداریم.

در هنگام صحبت با یکدیگر از وجود قوانین صحبت می کنیم اما اکثر ما قوانینی برای معاملاتمان نداریم.
منبع    


5.آیا شما لایق پول در آوردن هستید؟

معامله گر مثلا روزی 8 ساعت بازار را زیر نظر بگیرد حتما باید چیزی عایدش شود .ممکن است تا چند روز چیزی به دست نیاورد یا در عرض چند دقیقه یک سود عالی نصیبش شود.

این به وضوح یک پارادوکس اساسی مابین فعالیت های روزمره در سطح جامعه و فعالیت در بازار است.

هر تازه واردی که فعالیت خود را به عنوان یک معامله گر آغاز می کند با این پارادوکس روبروست.

حال فرض کنیم یک معامله گر آموزش های لازم را می بیند و قدم به دنیای معامله گری می گذارد .در یک دوره زمانی در مجموع معاملات سوددهی انجام میدهد و خوشحال و راضی است اما به یکباره همه چیز تغییر می کند.

او یا با یک سلسله از باختهای پی در پی و یا با چند ضرر بزرگ هر چه را که کسب کرده به بازار باز می گرداند.دلیل روان شناسی این اتفاق چیست؟

می توان دلایل مختلفی برای این موضوع عنوان نمود :عدم دیسیپلین، عدم وجود قوانین معاملاتی، عدم مدیریت سرمایه ،عدم سودده بودن استراتژی مورد استفاده ، آماده نبودن از لحاظ روانی برای معامله در بازارو......

تک تک این دلایل می توانند دلیلی بر ناکامی معامله گر مورد بحث ما در مثال فوق باشند اما می خواهیم اززاویه دیگری موضوع را بررسی کنیم:


همان طور که در بالا عنوان کردیم بین ساعات کار و کسب درآمد در زندگی روزمره با فعالیت موجود در بازار و سوددهی آن در ذهن معامله گر ما یک پارادوکس به وجود آورده است.

البته به این صورت نیست که او به طور دائمی به این مساله فکر کند.بلکه چون این موضوع به صورت یک اعتقاد در او وجود دارد پس در ناخودآگاه ذهنی او قرار دارد.

هر چیزی به هر طریقی بخواهد بر خلاف این اعتقاد باشد با مقاومت ذهنی او روبرو می شود.

به عنوان مثال وقتی او در یک معامله در عرض چند دقیقه سودی را به دست می آورد که پیش از این حقوق 1 هفته اش بود برایش قابل هضم نیست .نه تنها برای او که برای هر تازه واردی که وارد بازار می شود اینگونه است.

او خود را لایق این پول نمی داند .باور او این است که برای به دست آوردن این مقدار پول چند روزی را باید کار کرد .پس در ادامه اعمال اشتباهی از او سر میزند و او تمام چیزی را که از بازار کسب کرده است به بازار باز می گرداند.

البته همان طور که این باورها و اعتقادات یک شبه به وجود نیامده اند مهار آنها و رسیدن به یک طرز تفکر مثبت و درست در معامله گری به زمان نیاز دارد .
منبع    

4.انعطاف پذیر باشید

می توانیم پله پله به سمت موفقیت حرکت کنیم.

برای بسیاری از ما تا به حال پیش آمده است که در یک مورد خاص و در یک معامله احساس می کنیم حق با ماست .نتیجه این تفکر گاهی به نفع ما تمام می شود و گاهی نه ،باید توجه داشته باشیم که این تلقی از یک موقعیت خاص شاید در سایر عرصه های زندگی برای ما نتایج مثبتی در پی داشته باشد اما پر واضح است که در مورد بازار این گونه نیست.

در زندگی به کرات با مسایلی برخورد می کنیم که اعتقاد ما به یک موضوع خاص و پافشاری در رسیدن به یک هدف مشخص برای ما به موفقیت منجر می شود.

چرا در مورد بازار اینگونه نیست و چه عاملی باعث می شود پافشاری بر یک عقیده خاص در بازار به ضرر ما تمام شود؟

بیایید موضوع را با یک مثال بررسی کنیم:

فرض کنیم یک معامله گر با بررسی هایی که انجام داده است و با بررسی نمودار قیمتی در تایم های بالاتر به این نتیجه رسیده است که مثلا زوج ارز پوند دلار می تواند در هفته آینده یک صعود 500 پیپی را تجربه کند.

او بعد از بررسی هایی که انجام می دهد در یک نقطه مناسب وارد یک معامله خرید از این زوج ارز می شود.

بعد از ورود معامله گر ما بازار در جهتی که او در نظر داشت شروع به حرکت می کند و پوزیشن او به سود می نشیند .در طی روزهای بعد نیز شرایط همان گونه که او می خواست مهیا می شود.

یکی از روزها معامله گر ما به پوزیشن خود نگاهی می اندازد ،پوزیشن در 300 پیپ سود است .پیش از این معامله گر ما در پلن خود یادداشت کرده بود که اگر پوزشن تا 300 پیپ در سود حرکت کرد استاپ خود را به نقطه ورود منتقل کند.او این کار را انجام می دهد و پلت فرم را می بندد و مشغول سایر کارهای ضروری خود می شود.

روز بعد پس از اینکه کامپیوتر را روشن می کند و پلت فرم معاملاتی اش را بالا می آورد مشاهده می کند که شب گذشته در ساعاتی که معمولا بازار آرام بوده است جفت ارز پوند دلار تنها در یک کندل 250 پیپ به سمت پایین حرکت نموده است.


با خود فکر می کند من تایم های بالاتر را بررسی کرده بودم ،این پوزیشنی است که پتانسیل این را دارد که 500 پیپ سود نصیبم کند.
برای اینکه بیهوده از این پوزیشن خارج نشده باشد استاپی را که شب گذشته به نقطه ورود منتقل کرده بود بر میدارد و در فاصله 500 پیپ از قیمت فعلی قرار می دهد.

ر طی دو روز پس از آن این جفت ارز سقوط وحشتناکی را به سمت پایین آغاز می کند و معامله او به 400 پیپ ضرر فرو می رود.از یک طرف او پشیمان است از اینکه چرا استاپ را از نقطه ورود برداشته(اگر معامله مجددا به سود می نشست او از این کار ابراز رضایت می کرد و در نهایت هیچ کدام این رفتارها رفتار یک معامله گر حرفه ای و موفق نیست) و از طرف دیگر هم چنان فکر می کند که حق با اوست .

پس استاپ را 500 پیپ پایین تر می آورد ،بعد از اینکه او این کار را انجام میدهد جفت ارز پوند دلار 100 پیپ به سمت بالا حرکت می کند و او خیالش کمی آسوده می گردد.

این آسودگی خیال مدت کوتاهی دوام دارد و جفت ارز مورد نظر ما مجددا یک سقوط 500 پیپی را تجربه می کند.معامله گر ما کاملا به هم ریخته است و هیچ کدام از اعمالی که از او سر میزند از روی برنامه و طرحی از پیش تعیین شده نیست.او حتی به پلن خود پایبند نبوده است.

در نهایت معامله ای که می توانست او را بدون سود از بازار خارج کند با 1000 پیپ ضرر بسته می شود.

این رفتار کاملا بی منطق به نوعی ریشه در عدم انعطاف پذیری این معامله گر دارد.این عدم انعطاف پذیری باعث شد که او بر عقیده خود در مورد آن پوزیشن خاص پافشاری کند و بازار را همان گونه که هست نتواند ببیند .

به بیان دیگر معامله گر ما به علت عدم انعطاف پذیری نتوانست خود را با بازار در آن لحظه تطبیق دهد
منبع   

3.زمان هیچ ارتباطی با پول ندارد

این موضوع هم در مورد بازار بورس به روشنی متفاوت است.

ممکن است چند روز پیاپی به تماشای بازار بنشینید و موقعیتی برای خرید یا فروش رخ ندهد ،گاهی نیز ممکن است دو روز پیاپی دو موقعیت خرید و فروش مناسب نصیبتان شود.

مشکل اصلی از همین دیدگاهی که در بالا عنوان شد آغاز می شود .شاید خیلی از ما در ظاهر این موضوع را بپذیریم و با خود بگوئیم :
"این مطلب واضح به نظر می رسد"

اما باید توجه داشت که تائید چیزی به منزله اعتقاد به آن موضوع نیست و تا این مساله را در ناخودآگاه ذهنمان برای خود حل نکرده باشیم بازتاب آن را در نتایج معاملاتمان به وضوح مشاهده خواهیم کرد.

بیایید فرض کنیم که فردی معتقد است که باید برای به دست آوردن مقدار معینی پول مقدار معینی زمان صرف کرد.این فرد با چنین دیدگاهی وارد بازار می شود و معاملات خود را آغاز می کند .

فرد مورد نظر ما در یک معامله در عرض 10 دقیقه 700 دلار سود به دست می آورد .اینجا او به یک پارادوکس برمی خورد ،از یک طرف در ناخودآگاه خود عقیده دارد که برای به دست آوردن مقدار معینی پول باید مقدار معینی زمان صرف کرد و از طرف دیگر در عرض 10 دقیقه مقدار 700 دلار پول به دست آورده است.

مشکلی که برای او پیش آمده بسیار جدی است .ذهن انسان به طور ناخودآگاه حوادث و اتفاقاتی که دریک راستا قرار می گیرند را به هم مربوط می کند.

معامله گر مورد نظر ما در ذهن خود سریعا دست به مقایسه این دو اتفاق می زند :

در شغل قبلی اش برای به دست آوردن 700 دلار باید حدود 1 هفته کار می کرد ولی حالا در عرض 10 دقیقه به این پول رسیده است.

اگر معامله گر مورد بحث ما بتواند این تعارض را برای خود حل کند و واقعا در ناخودآگاه خود بین محیط بورس و محیط قبلی تفاوت ایجاد کند به سمت موفقیت حرکت خواهد کرد.

اما اگر با این موضوع در درون خود نتواند کنار بیاید به زودی تمام پولی را که از بازار کسب کرده مجددا به بازار باز خواهد گرداند.
منبع  

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

2.یاد بگیرید که ضرر کردن را دوست داشته باشید

 این یک عمل از طرف بازار بود که باید عکس العملی در پی خود داشته باشد.در زمانی که ضرر می کنید معمولا این تلقی از شرایط بیشتر به صورت ذهنی برایتان نمود پیدا می کند.علت نشان دادن این عکس العمل از جانب شما چیست؟

بارزترین دلیل آن این است که شما ریسک پذیر نیستید .باور غلطی که در ذهن افراد در هنگامی که به این حرفه روی می آورند جا افتاده این است که چون آنها وارد فعالیت پر مخاطره ای با نام بورس(به طور کلی) شده اند پس آنها افرادی ریسک پذیر هستند.

مارک داگلاس در کتاب خود به زیبایی مفهوم ریسک پذیری را توضیح می دهد:"ریسک پذیری یعنی بدون اینکه دچار هیچ درد و رنجی شویم تمام نتایج حاصل از یک معامله را بپذیریم یعنی اینکه بیاموزیم طوری راجع به معامله گری و روابط خود با بازار بیندیشیم که از دست دادن موقعیت،پول و اشتباه کردن به هیچ وجه موجب نشود که مکانیزم دفاعی ذهن مان وارد عمل شده و ما را از جریان بازار بیرون بیندازد."

می توان گفت یکی از دلایلی که برخی معامله گران از استاپ لاس (حد ضرر) در پوزیشن های خود استفاده نمی کنند همین نکته به ظاهر ساده است.

در واقع این معامله گران (که بعضا شامل حرفه ای ها هم می شود )مفهوم ریسک پذیری را به درستی نفهمیده اند.طبق تعریفی که در بالا ارائه دادیم ریسک پذیری یعنی اینکه شما بدون احساس نگرانی از اتفاقاتی که بعد از گرفتن پوزیشن ممکن است رخ دهد از یک حد ضرر مشخص و از پیش تعیین شده استفاده کنید .


پس به نوعی کسانی که از استاپ لاس استفاده نمی کنند ،کسانی که بعد از چند باخت بدون توجه به استراتژی خود وارد بازار می شوند و...
هیچ درک و شناختی از ریسک پذیری در بازار ندارند.

یکی از دلایلی که باعث می شود ریسک پذیر نباشید و تحمل ضرر برایتان مشکل شود این است که قبل از ورود به پوزیشن بر اساس تکنیکال یا فاندامنتال یا هر دو اینها خود را در حالتی از پیشداوری ذهنی قرار می دهید به این معنا که فکر می کنید موقعیتی که در آن قرار دارید باید منجر به سود شود یا حداقل احتمال بیشتری را برای سود آوری در نظر می گیرید و آمادگی مواجه با ضرر در آن پوزیشن خاص را ندارید .وقتی بازار خلاف ذهنیت شما عمل می کند نمی توانید ضرر را بپذیرید و از بازار خارج شوید .


دوست تریدری دارم که یکی از بهترین تکنیکال کارانی است که تا به حال دیده ام.او نمودار را به روشنی می فهمد و درک کاملی از لحظه لحظه حرکات قیمت دارد.اما این دوست من گاهی ضررهای خیلی بدی را تجربه می کند زیرا به علت تسلط زیاد و درکی که از نمودار قیمت دارد خود را درحالت پیشداوری ذهنی قرار داده و آمادگی روبه رو شدن با باخت را ندارد.

سعی کنید در معاملات خود بدون پیشداوری ذهنی عمل کنید.

موضوع اصلی بحث "یاد بگیرید که ضرر کردن را دوست داشته باشید" به نوعی فرد را در ابتدا دچار سردرگمی می کند که آیا واقعا می توان بعد از ضرر حس بدی پیدا نکرد و ضرر را دوست داشت؟

در مشاغل مختلف به طور معمول افراد در پاره ای موارد دچار ضرر و زیان می شوند .این مساله به شدت ناراحت کننده است و یک احساس طبیعی در زمانی است که پول شما از بین رفته است و متحمل خسارت شده اید .

در مورد بازار بورس موضوع به روشنی متفاوت است یعنی شما باید سعی کنید که بعد از زیانی که متحمل می شوید هیچ حس ناراحتی ، اضطراب،دلهره و .. نداشته باشید.

البته در ابتدای امر تسلط به این موضوع مشکل است و به زمان نیاز دارد.

اما باید بپذیریم که جزیی لاینفک و جدا نشدنی از کسب و کاری که در آن وارد شده ایم را ضرر و زیان تشکیل می دهد.اگر واقعا به این مساله اعتقاد پیدا کنیم و بتوانیم در عمل بودن چنین واقعیتی را در ناخودآگاهمان تقویت کنیم و در ادامه به مفهوم واقعی ریسک پذیر باشیم آن وقت است که یاد می گیریم که ضرر کردن را دوست داشته باشیم.
منبع 

1.لزوم داشتن هدف و مشخص کردن آن به شکل مکتوب

شاید بتوان گفت در هر فعالیتی که انجام می دهیم داشتن هدف بیشترین نقش را ایفا می کند .برای موفقیت در هر کاری (نه لزوما تجارت)نیاز به داشتن هدف داریم.

بارها خوانده و شنیده ایم که درصد بالائی از افراد هر جامعه ای را افراد ناموفق تشکیل می دهند.در اینجا منظورمان از فرد ناموفق کسی است که به هر دلیلی در رسیدن به خواسته ها و تمایلات شخصی توفیقی به دست نیاورده است.

به نوعی می توان عنوان کرد که یکی از عوامل مهم و حیاتی در عدم موفقیت این افراد نبود هدف به شکل مکتوب است .

بیان هدف به شکل مکتوب چند خاصیت دارد:
اول اینکه با مرور زمان به دست فراموشی سپرده نمی شود.
دوم اینکه با دیدن آن به صورت روزانه در ضمیر ناخود آگاه ذهن ما ثبت می شود.
سوم آنکه در زمان به وجود آمدن مشکلات با مرور این اهداف با انرژی بیشتری در جهت رسیدن به خواسته های خود حرکت می کنیم.

هدف باید دارای مشخصاتی باشد:
1.واقع بینانه باشد
2.قابل دسترسی و دست یافتنی باشد
3.قابل اندازه گیری باشد


واقع بینانه باشد یعنی متناسب با توانایی هائی که داریم اهدافمان را تعیین کنیم نه بیش از آن.

دست یافتنی باشد یعنی بر اساس توانایی هائی که داریم یک مورد در دسترس و قابل تعمق باشد نه یک چیز غیر منطقی مثلا برای یک دانشجوی سال اول پزشکی هدف کسب 1 میلیون تومان در روز دست یافتنی نیست.

قابل اندازه گیری باشد این بدان معناست که اگر مثلا اهداف مادی برای خود در نظر گرفته اید حتما مبلغ خاصی را در نظر بگیرید صرف اینکه بگوئیم میخواهم پول داشته باشم کافی نیست.


موارد بالا در همه جنبه های زندگی ما کاربرد دارد اما در اینجا صحبت ما در رابطه با معامله گری است .چرا بیشتر معامله گران می بازند و از گردونه خارج می شوند؟

بله ،پاسخ این است که آنها هدف و البته به شکل مکتوب ندارند(این تنها یکی از دلایل است)

به واقع فقط یک حساب باز می کنند و با شور و اشتیاق شروع به معامله می کنند اما نمی دانند که چه می خواهند.

معامله گران تازه کار داستانهای زیادی درباره تریدرهای افسانه ای و موفق شنیده اند و می خواهند نتایج آنها را در حساب خود تکرار کنند بدون اینکه به کلیه جنبه های تاثیر گذار بر این موضوع نگاهی بیندازند.

یکی از مواردی که معامله گران تازه کار (و برخی کهنه کاران) را به این سمت سوق می دهد عدم واقع بینی است به نوعی آنها توانائی های خودوگزاره های موجود را به درستی نشناخته ند.آنها واقع بین نیستند چون هدف ندارند.

تریدر مورد نظر ما فقط اقدام به افتتاح یک حساب 1000 دلاری نموده است و به جای اینکه اهدافش را برای بهبود این حساب در نظر بگیرد دائم ذهنش به این سمت هدایت می شود که چگونه 1000 دلار را تبدیل به 100000 دلار کند.

او هیچ برنامه و هدفی از معاملاتش دنبال نمی کند .با هر پیروزی سرخوش و شاد وبا هر شکست غمگین می شود .در واقع این او نیست که معاملاتش را کنترل می کند معاملاتش هستند که او را کنترل می کنند.

نکته جالب اینجاست که خیلی از معامله گران تازه کار فقط در فکر به دست آوردن درصد های بالای سود سالانه هستند 300درصد،400 درصدو......که باز هم از سر درگمی و نداشتن هدف می تواند نشات گرفته باشد.

برای موفقیت در این مسیر باید پله پله حرکت کرد یعنی به عنوان مثال فرض کنید تریدر مورد بحث ما با یک سرمایه 1000 دلاری افتتاح حساب کرده است .او باید برای سال اول معاملاتش برنامه ریزی کند و هدفش را مثلا کسب 30 درصد سود سالانه در نظر بگیرد.

به این ترتیب او در هر فصل سال باید 7.5 درصد سود از اصل سرمایه کسب کند و در هر ماه 2.5 درصد به دست آورد.

به این ترتیب معامله گر ما دقیقا می داند که از بازار چه می خواهد و از معامله گری چه هدفی را دنبال می کند .به همین ترتیب او می تواند اهدافش را برای بازه های زمانی بزرگتری تنظیم کند تا در هنگام معاملات بداند که دقیقا کجاست و به دنبال چیست. 
منبع

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

آموزش نصب و راه اندازی Cacti (ابزارهای مانیتورینگ شماره 3)

در بین ابزارهای مانیتورینگ بدون شک Cacti در جایگاه بالایی بدلیل متن باز بودن و وجود منابع بسیار قرار دارد،Cacti با داشتن محیط مدیریتی تحت وب و تمپلیت های مختلف برای سیستم عامل ها و دستگاه های گوناگون روند مانیتورینگ را آسان و قدرتمند کرده است.در Cacti  این امکان وجود دارد که دسترسی به گراف هایی خاص را برای اشخاص و شرکت ها مختلف با نام کاربری مختص خودشان مهیا کنیم.
در این آموزش به شیوه نصب و راه اندازی Cacti در توزیع های بر پایه دبین و ردهت خواهیم پرداخت.

نصب در Redhat Enterprise (RHEL) , CentOS  و Fedora
گام 1 - پیش نیازها :
  • گام 1 .1  –  نصب بسته های پیش نیاز برای راه اندازی Cacti  :
yum install httpd mysql-server  php php-pear php-gd php-devel php-mbstring php-snmp php-pear-Net-SMTP php-mysql
  • گام 1.2 – استارت سرویس ها :
service mysqld start
service httpd start
  • گام 1.3 – تنظیم سرویس ها برای اجرا شدن بصورت خودکار در زمان بالا آمدن سیستم عامل :
chkconfig mysqld on
chkconfig httpd on
گام 2 – تنظیمات سرویس MySql  :
  • گام 2.1 : گذاشتن پسورد برای کاربر root در Mysql:
mysqladmin password persianadmins -u root
پسورد در اینجا persianadmins می باشد.
  • گام 2.2 - ساخت دیتابیس برای Cacti:
mysqladmin create cacti -u root –p
مشاهده دیتابیس ساخته شده :
[root@persianadmins ~]# mysqlshow -u root -p
Enter password:
+----------------------------+
|     Databases          |
+----------------------------+
| information_schema |
| cacti                      |
| mysql                     |
| test                       |   
+----------------------------+
[root@persianadmins ~]#
نکته :
در زمان اجرای دستورات بالا از شما پسورد خواهد خواست که همان پسورد گذاشته شده بر روی کاربر root سرویس Mysql می باشد.

  • گام 2.3 – ساخت کاربر برای دیتابیس Cacti :
[root@padmins ~]# mysql -u root -p
Enter password:
Welcome to the MySQL monitor.  Commands end with ; or \g.
Your MySQL connection id is 5
Server version: 5.0.77 Source distribution

Type 'help;' or '\h' for help. Type '\c' to clear the buffer.

mysql> GRANT ALL ON cacti.* TO cacti@localhost IDENTIFIED BY '123456';
Query OK, 0 rows affected (0.00 sec)

mysql> FLUSH privileges;
Query OK, 0 rows affected (0.00 sec)

mysql> \q
Bye
[root@padmins ~]#
در بالا کاربری با دسترسی کامل مجوزها برای دیتابیس Cacti با پسورد 123456 ایجاد شد.
خلاصه دستورات بالا بدون خروجی :

[root@padmins ~]# mysql -u root -p
mysql> GRANT ALL ON cacti.* TO cacti@localhost IDENTIFIED BY '123456';
mysql> FLUSH privileges;
mysql> \q

کلیه تنظیمات Mysql را می توانید با نرم افزار PhpMyAdmin بصورت تحت وب انجام دهید.

گام 3 – نصب Cacti :
  • گام 3.1 – افزودن مخزن (CentOS & RHEL):
به آدرس زیر رفته و متناسب با توزیع خودتان بسته مورد نظر را دانلود و نصب کنید.
https://rpmrepo.org/RPMforge/Using
برای این آموزش بسته CentOS 5.4  32 بیتی را دانلود می کنیم :
wget http://packages.sw.be/rpmforge-release/rpmforge-release-0.5.1-1.el5.rf.i386.rpm
نصب بسته :
rpm –Uvh rpmforge-release-0.5.1-1.el5.rf.i386.rpm

  • گام 3.2 – نصب Cacti  :
yum install cacti

  • گام 3.3 – ایمپورت دیتابیس Cacti :
فدورا :
mysql -u cacti -p cacti < /usr/share/doc/cacti-0.8.7e/cacti.sql

CentOS & RHEL :
mysql -u cacti -p cacti < /var/www/cacti/cacti.sql

اگر آدرس فایل cacti.sql در سیستم شما متفاوت بود، با دستور زیر می توانید آنرا پیدا کنید :
find / | grep cacti.sql
  • گام 3.4 - تنظیم Cacti برای اتصال به MySql :
CentOS & RHEL :
nano /var/www/cacti/include/config.php
فدورا :
nano /usr/share/cacti/include/config.php
در فایل config.php تنظیمات دیتابیس را به شکل زیر تغییر دهید :
$database_type = "mysql";
$database_default = "cacti";
$database_hostname = "localhost";
$database_username = "cacti";
$database_password = "123456";
$database_port = "3306";
در صورتیکه بسته را بوسیله yum نصب کرده اید ولی مسیر دایرکتوری cacti را نمی دانید به 2 شکل زیر می توانید آنراپیدا کنید :
1-در فایل etc/httpd/conf.d/cacti.conf/ مسیر دایرکتوری نوشته شده است.
2-با دستورهای جستجو دایرکتوری را پیدا می کنیم :
locate cacti
یا
find / | grep cacti
  • گام 4 - تنظیم وب سرور آپاچی برای محیط کاربری تحت وب Cacti :
بطور پیش فرض فقط 127.0.0.1 اجازه دسترسی به وب را خواهد داشت ، برای برداشتن این محدودیت به ترتیب زیر عمل می کنیم :
nano /etc/httpd/conf.d/cacti.conf
در فایل بالا Deny from all را با Allow from all جایگزین کنید. 
آپاچی را Reload کنید تا تنظیمات اعمال گردد :
service httpd reload
  • گام 5 - نصب محیط کاربری تحت وب Cacti :
http://cacti-server-ip-address/cacti/install/index.php
برای ادامه نصب آدرس بالا را در بروزر خود وارد کنید و مطابق عکس های زیر نصب را به پابان برسانید :
عکس شماره یک
عکس شماره دو
عکس شماره 3
عکس شماره 4
نام کاربری پیش فرض admin و پسورد پیش فرض admin می باشد ، بعد از اولین لاگین همانند شکل زیر از شما خواسته می شود تا پسورد پیش فرض را تغییر دهید. 
عکس شماره5
عکس شماره 6

هم اکنون نصب به پایان رسید و می توانید دستگاه ها و سرورهای خود را در Cacti اضافه و مانیتور کنید.


---------------------------------------------------------------

نصب بر روی دبین و اوبونتو :
  • گام 1 - پیش نیازها :
apt-get update
apt-get install apache2 php5 php5-gd mysql-server-5.0
بعد از اجرای دستور بالا برای تنظیم سرویس ها مطابق عکس های زیر پیش بروید :
عکس شماره 1

پسورد کاربر root سرویس MySql را در اینجا وارد کنید.
عکس شماره 2

پسورد وارد شده در بالا را جهت تایید تکرار کنید.

به دلیل نصب آپاچی 2 جهت سرور وب در این مرحله Apache2 را انتخاب می کنیم.

  • گام 2 – نصب Cacti :
apt-get  install cacti
بعد از اجرای دستور بالا برای تنظیم Cacti مطابق عکس های زیر پیش بروید : 
عکس شماره 1


عکس شماره 2
نوع سرور وب نصب شده برای کار با Cacti را انتخاب کنید که در اینجا Apache2 می باشد.
عکس شماره 3

برای انجام تنظیمات دیتابیس مورد نیاز Cacti در این مرحله بر روی Yes کلیک کنید.
عکس شماره 4
پسورد کاربر root در Mysql را در این مرحله جهت امکان ساخت دیتابیس و کاربر مورد نیاز Cacti وارد کنید.
عکس شماره 5
برای کاربر Cacti ساخته شده در Mysql برای دیتابیس Cacti پسورد وارد کنید.
عکس شماره 6
پسورد وارد شده در بالا را جهت تایید تکرار کنید. 
  •  گام 3 - شروع مجدد سرویس آپاچی
سرویس آپاچی را شروع مجدد کنید تا تنظیمات جدید اعمال شود :
/etc/init.d/apache2 restart
  • گام 4 - نصب محیط کاربری تحت وب Cacti :
http://cacti-server-ip-address/cacti/install/index.php
برای ادامه نصب آدرس بالا را در بروزر خود وارد کنید و مطابق عکس های زیر نصب را به پابان برسانید :
عکس شماره یک
عکس شماره دو
عکس شماره 3
عکس شماره 4
نام کاربری پیش فرض admin و پسورد پیش فرض admin می باشد ، بعد از اولین لاگین همانند شکل زیر از شما خواسته می شود تا پسورد پیش فرض را تغییر دهید. 
عکس شماره5
عکس شماره 6

هم اکنون نصب به پایان رسید و می توانید دستگاه ها و سرورهای خود را در Cacti اضافه و مانیتور کنید.
 
 
با Cacti می توانید از اکثر سیستم عامل ها ،سرویس ها و سخت افزارها گراف تهیه کنید.

نکته مهم (بعدا اضافه شده):
برای مشاهده گراف در صفحه اصلی  گراف ککتی می بایست RRDTool Utility Version را بر روی RRD Tool 1.2.x تنظیم کنید.

 
نمونه گراف هایی از سیسکو و میکروتیک :
 
 
 
 

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

گرد و خاک در خوزستان

عکس بالا رو 3 روز پیش از پیش یکی از دکل هامون در جراحی نزدیک سربندر گرفتم،خاک توی هوا کاملا مشخص هست،منکه تا حالا همچین هوایی ندیده بودم،صفحه لپتاپم از خاک هر از یک ساعت دیگه محو میشد
الان از اهواز دارم این پست رو می زنم و نیم ساعت هست داره بازون میاد،امیداورم هوا بهتر بشه البته برای ما که همه چیزمون رو وایرالس هست بارون نوید خوبی نیست!

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

snap-in might not have been installed correctly

در صورتیکه برای اجرای DNS سرور در ویندوز با خطای زیر مواجه شدید می بایست آخرین Adminpak.msi را نصب کنید.
snap-in might not have been installed correctly.
Name: DNS
CLSID: {2FAEBFA2-3F1A-11D0-8C65-00C04FD8FECB}

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

نصب Vmware در XEN

ممکنه خواسته باشید vmware سرور یا workstation را در vps یا ماشین مجازی ساخته شده با xen نصب کنید،مرحله نصب براحتی سپری میشه (البته در ویندوز) ولی زمان ساختن vps و روشن کردن اون با این خطا مواجه می شوید
DetailsYou are running VMware Server via the Xen hypervisor which is known to be incompatible with VMware Server.  You may not power on a virtual machine until this hypervisor is disabled.


یا سیستم فریز می شود و بوت صورت نمی گیرد.
این خطا امروز برام پیش آمد و متوجه شدم تقریبا اشکالی در XEN هست..آخر سر با یک سری ترفند خاص موفق به نصب و روشن کردن vps درون Vmware شدم!

ارتقا دادن ( Upgrade ) سیستم عامل میکروتیک

در این آموزش سیستم عامل میکروتیک را در سه مرحله آسان ارتقا می دهیم :
برای نمونه در اینجا من سیستم عامل یک RB750 را از نسخه 4.3 به 4.5  ارتفا می دهم.

مرحله اول :
دانلود بسته Compined package از سایت میکروتیک :
برای این منظور به این آدرس رفته
و بسته به نوع روتربورد یا PC فایل مورد نظر را مطابق شکل دانلود کنید.

مرحله دوم :
فایل combined package را بواسطه FTP یا Winbox به میکروتیک انتفال دهید.
در صورت استفاده از وین باکس به منوی Files رفته ، سپس فایل را در ویندوز خود انتخاب و به داخل پنجره Files بکشید.

مرحله سوم :
میکروتیک را Reboot کنید.

آموزش تصویری ارتقای سیستم عامل میکروتیک
نکته :
شیوه ارتقا سیستم عامل میکروتیک در سیستم های نصب شده بر روی PC یا روتربورد یکسان است.

نکته مهم :
بعد از بروزرسانی 72 ساعت وقت دارید تا لایسنس میکروتیک را آپدیت کنید،سعی کنید این کار را بلافاصله انجام دهید.
برای این منظور باید میکروتیک اینترنت داشته باشد،سپس از منوی System به License رفته و بر روی Update License Key کلیک کنید.
 

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

نکته جالب در سرور XEN

می دونیم که با دستور free در لینوکس می تونیم مقدار رم سیستم رو مشاهده کنیم ، حالا اگر سیستم شما فرضا 8 گیگ رم داشته باشه و 2 گیگ رو بهVPS ها در زن اختصاص داده باشید حال با زدن دستور free رم سیستم شما رو 6 گیگ نشان خواهد داد!

۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

افزایش تعداد loop devices در لینوکس

یک گزینه بسیار مهم که گاهی اوقات مشکل ساز خواهد شد ، تعداد loop devices در لینوکس می باشد .برای مثال در مجازی سازها مثل XEN ممکن است بعد از ساختن 8 ماشین مجازی یا VPS با خطای
Failed to find an unused loop device
روبرو خواهیم شد یا این خطا ممکن است در هنگام مونت کردن یک فایل ISO رخ دهد.
معمولا تعداد اینترفیس های loop در لینوکس 8 عدد می باشد و برای مشاهده آنها می توانید از دستور
ls /dev/loop*
بهره گیرید.همچنین برای مشاهده اولین اینترفیس loop قابل استفاده دستور زیر قابل استفاده می باشد.
losetup -f
افزایش loop device ها :
  • در زمانهایی که loop device بصورت ماژول کامپایل شده است (معمولا به این صورت است) دستور زیر را در سیستم مورد نظر اجرا کرده و آنرا Reboot کنید.
echo "options loop max_loop=256" >> /etc/modprobe.conf
عدد مقابل max_loop تعداد loop ها را مشخص خواهد کرد.در XEN این مقدار را 2 برایر نیاز در نظر بگیرید.

  • زمانهایی که loop device بصورت ماژول کامپایل نشده است ، گزینه زیر را به فایل GRUB لینوکس اضافه کنید.
max_loop=256
برای مثال بدین صورت :

 title CentOS (2.6.18-164.9.1.el5xen)
        root (hd0,0)
        kernel /boot/xen.gz-2.6.18-164.9.1.el5
        module /boot/vmlinuz-2.6.18-164.9.1.el5xen ro root=LABEL=/1 max_loop=256
        module /boot/initrd-2.6.18-164.9.1.el5xen.img
بعد از ویرایش فایل grub سیستم را reboot کنید.

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

نصب جاوا در لینوکس

برای نصب جاوا (JDK ( Java Development Kit و (JRE (Java Runtime Environment در لینوکس بصورت زیر عمل می کنیم :
1- دانلود بسته های بر روی لینوکس
بسته JRE را می توانید از این آدرس دانلود کنید.
http://www.java.com/en/download/manual.jsp
و آدرس صفحه دانلود بسته JDK در این جا قرار دارد.
http://java.sun.com/javase/downloads/index.jsp
بهتر آنست که بسته BIN را دانلود کنید.
2-برای نصب بسته ها ابتدا باید مجوز اجرا را به آنها بدهید و سپس مطابق دستور العمل ذیر بسته را نصب کنید:

[root@PersianAdmins]#chmod +x jdk-6u17-linux-i586-rpm.bin
[root@PersianAdmins]#./jdk-6u17-linux-i586-rpm.bin
Do you agree to the above license terms? [yes or no]
yes
Unpacking...
Checksumming...
Extracting...
UnZipSFX 5.50 of 17 February 2002, by Info-ZIP (Zip-Bugs@lists.wku.edu).
  inflating: jdk-6u17-linux-i586.rpm
  inflating: sun-javadb-common-10.4.2-1.1.i386.rpm
  inflating: sun-javadb-core-10.4.2-1.1.i386.rpm
  inflating: sun-javadb-client-10.4.2-1.1.i386.rpm
  inflating: sun-javadb-demo-10.4.2-1.1.i386.rpm
  inflating: sun-javadb-docs-10.4.2-1.1.i386.rpm
  inflating: sun-javadb-javadoc-10.4.2-1.1.i386.rpm
Preparing...                ########################################### [100%]
   1:jdk                    ########################################### [100%]
Unpacking JAR files...
        rt.jar...
        jsse.jar...
        charsets.jar...
        tools.jar...
        localedata.jar...
        plugin.jar...
        javaws.jar...
        deploy.jar...
Installing JavaDB
Preparing...                ########################################### [100%]
   1:sun-javadb-common      ########################################### [ 17%]
   2:sun-javadb-core        ########################################### [ 33%]
   3:sun-javadb-client      ########################################### [ 50%]
   4:sun-javadb-demo        ########################################### [ 67%]
   5:sun-javadb-docs        ########################################### [ 83%]
   6:sun-javadb-javadoc     ########################################### [100%]

Java(TM) SE Development Kit 6 successfully installed.

Product Registration is FREE and includes many benefits:
* Notification of new versions, patches, and updates
* Special offers on Sun products, services and training
* Access to early releases and documentation

Product and system data will be collected. If your configuration
supports a browser, the Sun Product Registration form for
the JDK will be presented. If you do not register, none of
this information will be saved. You may also register your
JDK later by opening the register.html file (located in
the JDK installation directory) in a browser.

For more information on what data Registration collects and
how it is managed and used, see:
http://java.sun.com/javase/registration/JDKRegistrationPrivacy.html

Press Enter to continue.....
Done.
[root@PersianAdmins]#

و به همین شکل برای JRE

[root@PersianAdmins]#chmod +x jre-6u17-linux-i586-rpm.bin
[root@PersianAdmins]#./jre-6u17-linux-i586-rpm.bin

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

برنامه کیل کاربران vpn و pppoe میکروتیک توسط NTTacPlus

برنامه کیل کاربران NTTacPlus برای RAS میکروتیک آماده شده که در اینجا لینک دانلود و شیوه استفاده از آن را ذکر می کنم.
دانلود :
سرور 1
سرور 2
سرور 3
کپی رایت برنامه برای سایت PersianAdmins و برنامه نویسان آن فرشاد افسر و رضا بهروزی محفوظ است.

شیوه کار برنامه :
mikrokill.exe   mikrotik-ip-address  mikrotik-username  mikrotik-password  ssh-port  user-for-kill
برنامه برای اجرا شدن نیاز به 5 ورودی دارد که به ترتیب آدرس IP میکروتیک ، نام کاربری میکروتیک ، پسورد میکروتیک ، پورت SSH (پیش فرض 22 می باشد ) و در آخر نام کاربری که می بایست از سرور قطع شود.

تنظیمات میکروتیک :
برنامه Mikrokill توسط پروتکل SSH به میکروتیک وصل شده و کاربر منقضی شده زمانی یا حجمی را قطع می کند.
این امکان در برنامه قرار داده شده است که در صورت صلاحدید پورت SSH را جز پورت 22 هم قرار دهید.
توصیه می شود کاربر جدیدی برای این برنامه ایجاد کنید ولی دسترسی آن را به سرور Accounting محدود کنید به شیوه زیر :
  /user add name=nttac password=Passw0rd group=full address=192.168.100.2 netmask=255.255.255.255
کاربری به اسم nttac و پسورد Passw0rd ساخته شد که فقط سرور اکانتیگ به آدرس 192.168.100.2 اجازه ورود با این نام کاربری را دارد.

 تنظیمات NTTacPlus :
برنامه mikrokill را در پوشه NTTacPlus2\External\ کپی کنید سپس  به کنسول برنامه وارد شده ، F8 را بزنید یا به منوی Tools سپس Options بروید.در این پنجره به تب kill رفته و در kill command configuration بر روی خطی که با default شروع می شود کلیک کرده و remove کنید.سپس عبارت فیلد Command line را با عبارت زیر جایگزین کرده و بر روی Add کلیک کنید.
".\External\mikrokill.exe  192.168.100.1  nttac  Passw0rd  22  $username"

 در Command Configuration عبارت جدید بدین شکل نمایان خواهد شد :

default=".\External\mikrokill.exe 192.168.100.1 nttac Passw0rd 22 $username"

نکته مهم :
2 گزینه
  • Kill user when exceeding his time credit
  • Kill user when time quota is over
می بایست در پروفایل کاربر یا گروهی که کاربر متعلق به آن است در تب Credits فعال شود.

لطفا مشکلات برنامه و سوالات خود را در آدرس زیر مطرح کنید
http://www.forum.persianadmins.com/showthread.php?p=33149