۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

فتیر

یکی دیگه از دوستان و هم دوره ها هم رفت..محمد خلیلی بچه اراک دلم از حالا برات تنگ شده
یادش بخیر...تو پادگان هر وقت گشنمون میشد فتیرهای محمد بود که به دادمون می رسید!
الانم داشتم آخرین فتیرهایی که برام آورده می خوردم که به یادش گفتم پستی بزنم
کلا هر چی بچه اراک دیدم خیلی گل بودن..هیچ کس ازشون بدی ندیده و توی جمع با همه جل می کردن
کمک کک هم دوره ای ها دارن می رن و ما می مونیم با خاطره هاشون...دوستان که میرن خدمت کردن هم سخت میشه

هیچ نظری موجود نیست: